نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
ولی از آن زمان که اشتراک مساعی و تقسیم کار و وظائف درمیان افراد به وجود آمده است ، ولو در سادهترین شکلهایش یعنی در حوزه خانوادگی که رئیس خانواده مدیریت این اجتماع کوچک را به عهده داشته است خواه ناخواه روابط اجتماعی و مناسبات اجتماعی میان افراد برقرار شده و قهرا پای تقسیم وسائل معاش نیز به میان آمده است ، یعنی میان افراد ، روابط ساده اقتصادی نیز برقرار شده است ، خواه آن که وسائل معاش را با کار ایجاد کرده باشند ، یعنی " تولید " صورت گرفته باشد ، و یا صرفا به صورت آمادهای از طبیعت حیازت کرده باشند مثل این که ماهی را از آب و میوه را از درخت گرفته باشند ، و خواه آن که تقسیم مایحتاج به صورت متساوی صورت گرفته باشد یا متفاوت ، یعنی آن که قویتر و کار آمدتر بوده ، سهم و نصیب بیشتری داشته است . پس روابط اقتصادی هنگامی وجود پیدا میکند که میان افراد ، روابط اجتماعی برقرار شود ، یعنی اشتراک مساعی و تقسیم کار و وظیفه ، وجود پیدا کند و به واسطه محدود بودن امور معاشی ، احتیاج به تقسیم و توزیع ، پیدا شود ، یعنی اگر فرض کنیم که انسانها به واسطه احتیاجات خانوادگی و سیاسی و فرهنگی ، ناچار به زندگی اجتماعی باشند ولی وسائل معاشی آنقدر وافر باشد که همه چیز مانند هوا که در عین این که ضروری ترین وسائل حیاتی است در اختیار همه است در اختیار همه باشد ، پای تقسیم و توزیع به میان نمیآید ، و قهرا روابط خاص اقتصادی ، یعنی مالکیت فردی یا اشتراکی ، حق ، اولویت ، و غیره ، در میان آنها برقرار نخواهد شد [١] . روابط اقتصادی مانند سایر روابط
[١] و میتوان گفت بازگشت عدم وفور به اصل لزوم کار است ، یعنی همین قدر که گفته شد "وظیفه و کار" خود به خود مستلزم عدم وفور طبیعی است .