نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
اولیه شروع و به سوسیالیسم ختم میشود . این فلسفه ، راه علمی وصول به سوسیالیسم را بیان میکند کما این که راه علمی وصول و عبور از کاپیتالیسم را نیز بیان میکند ، ولی به هیچ وجه خود سوسیالیسم را به صورت یک علم توصیفی اقتصادی و اجتماعی یا علم فنی اقتصادی اجتماعی یا علم دستوری و اخلاقی اقتصادی یا اجتماعی بیان نمیکند و اگر جبر تاریخ مارکس و ماتریالیسم دیالکتیک وی در مورد اجتماع مردود شناخته شود دیگر اثری از علمی بودن نظرات وی نیست . چیزی که در سوسیالیزم مارکس دیده نمیشود اتکاء به حقوق طبیعی است ، و این از آن جهت است که به ماتریالیسم دیالکتیک متکی است و روی اصول ماتریالیسم دیالکتیک نمیتواند به حقوقی طبیعی و ثابت متکی باشد و به همین جهت هرگز سوسیالیسم مارکس نمیتواند علمی باشد . علمی بودن تئوری مارکسیسم متکی به این است که اولا تاریخ را به طور صد در صد مادی تفسیر کنیم و معتقد به جبر مادی تاریخ باشیم ( ما هر چند جبر تاریخ را صحیح میدانیم اما آن را مادی و اقتصادی نمیدانیم ) ثانیا جبر مادی را به طور دیالکتیکی تفسیر کنیم ، یعنی قوانین دیالکتیک و از آن جمله قانون تضاد را بپذیریم و قانون اصلی حرکت را تضاد بدانیم و در اجتماع نیز اساسی ترین حوادث را مبارزات طبقاتی بدانیم و طرح و حمایت از سوسیالیزم را تنها در خور طبقات رنجبر بدانیم ، نه به معنی این که تنها وظیفه این طبقه است بلکه به معنی این که عملا ممتنع است که غیر این طبقه حامی و طراح عدالت که مظهر عالیاش در دوران رشد سرمایهداری ، سوسیالیزم است بشود ، و ثالثا مراحل تطور تاریخ را همان طور تفسیر کنیم که مارکسیستها تفسیر کردهاند ، یعنی این طور