نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
که تعدیلات کلی در آن به عمل آید ، شکی نیست . در این که هر جامعه نامتعادلی قابل بقا نیست و باید به تعادل بازگشت کند ( مانند هرترکیب نامتعادل دیگر ) و در هر موجود زنده و از آن جمله اجتماع ، خاصیت رجوع به تعادل هست ، و نیز در این که تغییر و تکامل ابزار تولید ، تعادل را به هم میزند و گاهی سبب تغییرات دیگر میگردد و باید مراقب این تغییرات بود ، باز هم نباید تردید کرد ، اما آیا این تغییر شکل ، جاودانه است و جبرا هر رژیمی باید جای خود را به رژیم دیگر بدهد و هیچ رژیمی را نباید یک رژیم ثابت فرض کرد ، مطلبی است که سوسیالیستها درباره خود سوسیالیزم از آن حرفی نمیزنند . آیا در مقابل کسی که بگوید " کلیه سیستمهای اقتصادی در حین تکامل ، سیستمهای دیگری به وجود آوردهاند ، دلیلی ندارد که این امر در مورد سیستم سوسیالیسم صدق نکند " چه جوابی میتوان داد ؟ اگر سوسیالیزم از لحاظ آخر ، آخرین شکل سیستمهای اقتصادی است و نقطه توقف تبدیل سیستمها است ، چه مانعی دارد که کسی بگوید طرح این نقطه آخری قبل از به وجود آمدن آن ، قرنها پیش ریخته شده و بزرگان بشر همیشه بشر را به عدالت دعوت میکردهاند و اجراء عدالت در شرایط اجتماعی مختلف از لحاظ شکل و فرم مختلف میشود نه از لحاظ روح و معنی . مثلا در حین تکامل ابزار تولید ، فی المثل روح عدالت حکم میکند که این ابزار ملی و عمومی باشد . خلاصه اگر سوسیالیزم را پدیده بدانیم ، ناچاریم آن را مردنی و از بین رفتنی بدانیم ، ولی اگر آن را قانون ولو قانون حقوقی بدانیم ، میتوانیم مدعی جاودانه بودن آن بشویم . به هر حال یکی از مسائل اختلاف نظر ما با سوسیالیستهای مارکسیست این است که آنها یک اصل مسلمی در طبیعت و در