نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
گذشت را از میان میبرد و این خصال و عواطف عالی را میمیراند . موضوع قطع رابطه کار و مالکیت مصداق حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء میباشد . اما دلیل دوم مبنی بر این که ارث ، اخلاق وراث را فاسد ، و آنها را تنبل و لا قید میکند . این دلیل مبنی بر این است که یگانه عامل و محرک انسان به فعالیت ، احتیاج و بیچارگی است ، بشر را همیشه باید محتاج لقمه نان نگهداشت تا کار کند و اگر نه ، بیکار و در نتیجه فاسد و تنبل خواهد شد . ولی حقیقت این است که فعال و لایق و کار آمد شدن بستگی دارد به مالکیت شخصی و احساس این که محصول زحماتم برای خودم و به نام خودم است ، و دیگر به تربیت صحیح و محیط سالم . بسیارند افرادی که محتاجاند و فاسدالاخلاق و تنبل ، و بسیارند افرادی که متمکناند و فعال . بسیار اشتباه است که برای وادار کردن افراد به فعالیت ، کاری کنیم که زندگانی از صفر شروع شود نه از عدد . عجبا که سوسیالیستها سلب مالکیت فردی از افراد میکنند و تأمین زندگی فرد را به عهده اجتماع میگذارند و نمیگویند تأمین اجتماعی موجب تنبل شدن و بیکاره شدن است ، در صورتی که همان دلیل دوم آنها در مورد ارث ، بر مبنای اصلی سوسیالیسم وارد است ، زیرا اگر قبول کنیم یگانه عامل محرک انسان ، احتیاج فردی است ، پس کسی که از طرف پدر و مال موروثی تأمین شده ، یا کسی که اجتماع او را تأمین کرده ، محرکی درونی برای فعالیت نخواهد داشت ، چیزی که هست آنجا که اجتماع او را تأمین میکند ، تکلیف و وظیفهای هم به عهده او میگذارد و او به حکم اجبار و وظیفه ، اسقاط تکلیف میکند نه به حکم شوق و رغبت .