نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠
قطعی و تخلف ناپذیر است ، و اگر این مطلب درست باشد که کار موجد
ارزش است و ارزش صد در صد ، بستگی دارد با مقدار کار ، محال و ممتنع
است که تعادل میان روابط تولید یا مقادیر کارها بهم بخورد .
دوم این که کار ، علت و ایجاد کننده ارزش است نه این که مساوی با
ارزش است [١] ، آن هم یکی از علل ایجاد ارزش است نه علت منحصره ،
یعنی کار سبب میشود که شیء ، مفید و رافع احتیاج بشود و به حالتی درآید
که مفید به حال بشر باشد ، و اگر شیء فی حد ذاته چنین بود ، یا این که
بشر قادر بود با خواندن یک ورد ، شیئی را به آن حالت درآورد ، باز آن
شیء دارای ارزش میشد به شرط آن که به شکلی باشد که در دسترس همه نباشد
و قابلیت اختصاص و انحصار داشته باشد . و اما علت این که چیزی که کار
بیشتری روی آن صورت گرفته ، ارزش بیشتری دارد از چیز دیگری که کار
کمتری روی آن صورت گرفته ، با آن که هر دو مفید و مورد احتیاج ، و به
یک اندازه در دسترس میباشند ، این است که آن چیزی که کار بیشتری لازم
دارد ، مثل چرخ خیاطی ، بالقوه از چیزی که کار کمتری لازم دارد ، مثل قیچی
، کمیاب تر است ، زیرا فرض این است که این دو را کار بشر دارای ارزش
میکند ، یعنی آنها را به حالت مفید درمی آورد ، ولی از طرف دیگر بشر
تابع قانون اخف و اسهل است ، همیشه به
[١] به عبارت دیگر ، ارزش هر شیء از اثری است که بر آن شیء مترتب میشود نه از علتی که آن را ایجاد کرده است ، خواه آن علت کار باشد یا غیر آن . البته اثر داشتن به تنهایی علت ارزش نیست ، ندرت و تحت انحصار بودن نیز ، هم در اصل ارزش هم در درجه ارزش دخیل است .