نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
اثر دارد . ولی از این اشکال میتوان جواب داد به این که ارزش یک صفت واقعی است ولی نه به اعتبار اشیاء فی نفسها بلکه به اعتبار اشیاء برای انسان ، والبته ارزش مساوی با مفید بودن نیست بلکه ارزش مساوی است با مفید بودن و احتیاج انسان ، و چون احتیاج انسان به نوع کالا است نه به شخص ، به هر اندازه که و فور و عرضه زیاد شود احتیاج به شخص کالا کمتر میشود و از ارزش میافتد تا درجهای که اگر مانند هوا همه جایی شود به کلی از ارزش ساقط میشود . وفور و عرضه زیاد ، از قبیل توسعه سطح اتکاء جسم است که هر چه بیشتر شود قوه ثقل تقسیم میشود ، و هر چه کمتر شود ، فشار قوه ثقل متوجه به یک نقطه میشود . این قوه ، همان قوه توجه و خرید مردم است ، و عبارت بهتر این است که بگوییم : ارزش ، ناشی از دو چیز است : مفید و مورد احتیاج بودن ، و در دسترس نبودن ، به معنی در انحصار دیگران بودن ، و هر چه که جنسی وافرتر باشد ، خود وفور ، اجبارا کالا را از دست صاحب آن کالا بیرون میآورد و به بازار میکشد . این نظر منطبق است با نظر عرضه و تقاضا در تعیین بها که بعدا گفته خواهد شد . ج . نظر سوم درباره ارزش این است که ارزش تابع مفید بودن است و هر اندازه اشیاء مفیدتر باشند ، قهرا ارزش بیشتری پیدا میکنند . این نظریه نیز باطل است ، زیرا اولا ما گفتیم که اگر ارزش به معنی مفید بودن یا لا اقل تابع مفید بودن بود و صد در صد به آن بستگی داشت نمی بایست به حسب عرضه و تقاضا نوسان پیدا کند . به علاوه ، ما میبینیم بسیاری از اشیاء با این که بیشتر مورد احتیاج