نظری به نظام اقتصادی اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
بالا میبرد و احیانا موجب عرضه زیاد میشود ، نوسانات رخ خواهد داد تا
بالاخره به تعادل منتهی گردد ، همان طوری که کم و بیش دیده میشود که
کارفرمایان در موقع صرف داشتن کار ، برای ربودن کارگر با یکدیگر مسابقه
میدهند ، و اربابان نسبت به کشاورزان ، و مزد کارگر افزایش مییابد زائد
بر مقداری که برای ایجاد نیروی کار لازم دارد ، هر چند در مرحله بعد به
واسطه زیاد شدن قوه خرید توده کارگر قیمتها بالا میرود و سطح زندگی ترقی
میکند ، و گاهی به واسطه عدم امکان عرضه زیاد ، نرخ پایین نمیآید . خلاصه
چه دلیلی هست که نرخ نیروی کار در بازار اقتصاد سرمایهداری که بازار
آزاد و به قول حضرات ، هرج و مرجی است مثل سایر کالاها بالا نرود و کارگر
از آن استفاده نکند [١] ؟
ثانیا فرضیه گذشته مبتنی بر این است که مزدی که به کارگر داده میشود
که مساوی ارزش چیزهایی است که باید به مصرف او برسد تا نیروی کار در
او باقی بماند و یا موجود گردد مساوی ارزش واقعی نیروی کار است ، زیرا
علی المبنی ، ارزش هر چیزی مساوی است با مقدار کاری که در تولید آن
صرف شده است .
[١] ممکن است از این ایراد جواب داد که فرض مارکسیستها این است که مزد کار معادل ارزش واقعی است ، و قانون عرضه و تقاضا را در مورد این کالا نیز جاری میدانند . ایراد متن آنگاه وارد است که فرضیه آنها این باشد که به کارگر مزد کمتر از ارزش واقعی داده میشود . از این جواب نیز میتوان جواب داد به این که هر چند مزد ، معادل با ارزش کار ، یعنی مقدار صرف شده در تولید نیروی کار است ، ولی از لحاظ امتیازی که این کالا دارد ، خواه نا خواه همیشه باید بازار سیاه داشته باشد و قیمتی بالاتر از ارزش واقعی خود را احراز کند .