برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤٤ - فلسفه تحريم زنا
«آنگاه كه ستمگران (به مؤمنان) مىگويند: شما جز از انسانى كه افسون شده، پيروى نمىكنيد» (إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً).
در حقيقت آنها به منظور درك حقيقت به سراغ تو نمىآيند و سخنانت را با گوش جان نمىشنوند، بلكه هدفشان آن است كه بيايند و اخلال كنند، وصله بچسبانند و مؤمنان را- اگر بتوانند- از راه به در برند.
(آيه ٤٨)-
شأن نزول:
«ابن عباس» مىگويد: ابو سفيان و ابو جهل و غير آنها گاهى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىآمدند و به سخنان او گوش فرا مىدادند، روزى يكى از آنها به ديگران گفت: اصلا من نمىفهمم محمّد چه مىگويد؟ فقط مىبينم لبهاى او حركت مىكند ولى ابو سفيان گفت: فكر مىكنم بعضى از سخنانش حق است، أبو جهل اظهار داشت او ديوانه است، و ابو لهب اضافه كرد: او كاهن است، ديگرى گفت: او شاعر است و به دنبال اين سخنان ناموزون و نسبتهاى ناروا آيه نازل گشت.
تفسير:
در اين آيه باز روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، ضمن عبارت كوتاهى پاسخ دندانشكنى به اين گروه گمراه مىدهد و مىگويد: «بنگر چگونه براى تو مثل مىزنند (يكى ساحرت مىخواند ديگرى مسحور، يكى كاهن و ديگرى مجنون) و از همين رو آنها گمراه شدهاند و قدرت پيدا كردن راه حق را ندارند» (انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا).
نه اين كه راه ناپيدا باشد و چهره حق مخفى بلكه آنها چشم بينا ندارند، و عقل و خرد خود را به خاطر بغض و جهل و تعصب و لجاج از كار انداختهاند.
(آيه ٤٩)- رستاخيز قطعى است! در آيات گذشته سخن از «توحيد» و مبارزه با شرك بود، اما در اينجا سخن از «معاد» كه در همه جا مكمل مسأله توحيد است به ميان آمده، و به سه سؤال و يا سه ايراد منكران معاد پاسخ گفته شده است:
«و آنها گفتند: آيا هنگامى كه ما به استخوانهاى پوسيده تبديل و پراكنده شديم دگر بار آفرينش تازهاى خواهيم يافت»؟ (وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً).
اين تعبير نشان مىدهد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همواره در دعوت خود سخن از مسأله