برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠ - «اصحاب اعراف» چه كسانى هستند؟
و درسهاى عبرتى كه در آن نهفته بود، به سرگذشت يكى ديگر از پيامبران بزرگ يعنى هود و درگيريهاى او با قوم و ملتش مىپردازد، نخست مىفرمايد: «ما به سوى جمعيت عاد، برادرشان هود را فرستاديم» (وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً).
قوم «عاد» مردمى بودند كه در سرزمين «يمن» زندگى مىكردند، از نظر قدرت جسمانى و ثروت ملتى نيرومند و قوى بودند، ولى انحرافات عقيدهاى مخصوصا بت پرستى و مفاسد اخلاقى در ميان آنها غوغا مىكرد.
سپس مىگويد: هود دعوت خود را از مسأله توحيد و مبارزه با شرك و بت پرستى شروع كرد و «به آنها گفت: اى قوم من! خداوند يگانه را بپرستيد كه هيچ معبودى براى شما غير او نيست، آيا پرهيزگارى را پيشه نمىكنيد»! (قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ).
(آيه ٦٦)- ولى ثروتمندان از خود راضى (الْمَلَأُ) يعنى كسانى كه ظاهر آنها چشم پركن بود، به هود همان گفتند: كه قوم نوح به نوح گفته بودند، بلكه نسبت سفاهت نيز به او دادند، «اشراف كافر قوم او گفتند ما تو را در سفاهت و سبك مغزى مىبينيم و گمان مىكنيم تو از دروغگويان باشى»! (قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ).
(آيه ٦٧)- اما هود با وقار و ادبى كه مخصوص پيامبران و رهبران راستين و پاك است، بىآنكه از گفته آنان عصبانى و يا دلسرد و مأيوس گردد، «گفت: اى جمعيت من! هيچ گونه سفاهتى در من نيست و وضع رفتار و گفتار من بهترين دليل بر سرمايههاى عقلانى من است، من فرستاده پروردگار جهانيانم» (قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ).
(آيه ٦٨)- هود اضافه كرد: «رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مىكنم؛ و من خيرخواه امينى براى شما هستم» (أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ).
(آيه ٦٩)- سپس هود در برابر افرادى كه از بعثت يك انسان به عنوان پيامبر در تعجب بودند به همان مطلبى اشاره مىكند كه نوح پيامبر نيز به قوم خود گفته بود