برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨ - چرا يوسف خود را به برادران معرفى نكرد؟
قافله آماده حركت شد، «ندا دهندهاى فرياد زد: اى اهل قافله! شما سارق هستيد»! (ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ).
برادران يوسف كه اين جمله را شنيدند، سخت تكان خوردند و وحشت كردند، چرا كه هرگز چنين احتمالى به ذهنشان راه نمىيافت كه بعد از اين همه احترام و اكرام، متهم به سرقت شوند!
(آيه ٧١)- لذا «رو به آنها كردند و گفتند: مگر چه چيز گم كردهايد»؟ (قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ).
(آيه ٧٢)- «گفتند: ما پيمانه سلطان را گم كردهايم» و نسبت به شما ظنين هستيم (قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ).
و از آنجا كه پيمانه، گران قيمت و مورد علاقه ملك بوده است، «هر كس آن را بيابد و بياورد، يك بار شتر به او جايزه خواهيم داد» (وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ).
سپس گوينده اين سخن براى تأكيد بيشتر گفت: «و من شخصا اين جايزه را تضمين مىكنم» (وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ).
(آيه ٧٣)- برادران كه سخت از شنيدن اين سخن نگران و دستپاچه شدند، و نمىدانستند جريان چيست؟ رو به آنها كرده «گفتند: به خدا سوگند شما مىدانيد ما نيامدهايم در اينجا فساد كنيم و ما هيچ گاه سارق نبودهايم» (قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ).
(آيه ٧٤)- در اين هنگام مأموران رو به آنها كرده «گفتند: اگر شما دروغ بگوييد جزايش چيست؟» (قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ).
(آيه ٧٥)- و آنها در پاسخ «گفتند: جزايش اين است كه هر كس پيمانه ملك، در بار او پيدا شود خودش را، توقيف كنيد و به جاى آن برداريد» (قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ).
«آرى ما اين چنين ستمكاران را كيفر مىدهيم» (كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).
(آيه ٧٦)- در اين هنگام يوسف دستور داد كه بارهاى آنها را بگشايند و يك يك بازرسى كنند، منتها براى اين كه طرح و نقشه اصلى يوسف معلوم نشود،