برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥ - چرا يوسف خود را به برادران معرفى نكرد؟
«گفتند: پدر جان! ما ديگر بيش از اين چه مىخواهيم؟ اين سرمايه ماست كه به ما باز پس گردانده شده است» (قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا).
پدر جان! ديگر جاى درنگ نيست، برادرمان را با ما بفرست «ما براى خانواده خود مواد غذايى خواهيم آورد» (وَ نَمِيرُ أَهْلَنا).
«و در حفظ برادر خواهيم كوشيد» (وَ نَحْفَظُ أَخانا).
«و يك بار شتر هم (به خاطر او) خواهيم افزود» (وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ).
«و اين كار (براى عزيز مصر، اين مرد بزرگوار و سخاوتمندى كه ما ديديم) كار ساده و آسانى است» (ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ).
(آيه ٦٦)- ولى يعقوب با تمام اين احوال، راضى به فرستادن فرزندش بنيامين با آنها نبود، و از طرفى اصرار آنها كه با منطق روشنى همراه بود، او را وادار مىكرد كه در برابر اين پيشنهاد تسليم شود، سر انجام راه چاره را در اين ديد كه نسبت به فرستادن فرزند، موافقت مشروط كند، لذا به آنها چنين «گفت: من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا پيمان مؤكد الهى بدهيد كه او را حتما نزد من خواهيد آورد مگر اين كه (بر اثر مرگ و يا عوامل ديگر) قدرت از شما سلب شود» (قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ).
منظور از «مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ» (وثيقه الهى) همان عهد و پيمان و سوگندى بوده كه با نام خداوند همراه است.
به هر حال برادران يوسف پيشنهاد پدر را پذيرفتند، «و هنگامى كه عهد و پيمان خود را در اختيار پدر گذاشتند (يعقوب) گفت: خداوند شاهد و ناظر و حافظ آن است كه ما مىگوييم» (فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ).
(آيه ٦٧)- سر انجام برادران يوسف پس از جلب موافقت پدر، برادر كوچك را با خود همراه كردند و براى دومين بار آماده حركت به سوى مصر شدند، در اينجا پدر، نصيحت و سفارشى به آنها كرد «و گفت: فرزندانم! شما از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى مختلف وارد شويد» (وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ). تا مورد حسد و سعايت حسودان قرار نگيريد.