برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤ - دورنما و فشرده مباحث اين سوره
و برگ جنگى فراوان و نيرو و غذاى كافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج يا سرگرمى لشكر قدم به ميدان گذارده بودند، خود را با حريفى رو برو مىديدند كه باورشان نمىآمد، با آن شرايط قدم به ميدان جنگ بگذارند.
مشكل ديگرى كه جنگجويان از آن وحشت داشتند، وضع ميدان بدر بود كه از شنهاى نرم كه پاها در آن فرو مىرفت پوشيده بود، در آن شب باران جالبى باريد، هم توانستند با آب آن وضو بسازند، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمين زير پاى آنها سفت و محكم شد، و عجب اين كه اين رگبار در سمت دشمن بطور شديد بود كه آنها را ناراحت ساخت.
خبر تازهاى كه به وسيله گزارشگران مخفى لشكر اسلام دريافت شد و بسرعت در ميان مسلمانان انعكاس يافت اين بود كه آنها گزارش دادند، كه لشكر قريش با آن همه امكانات، سخت بيمناكند گويى خداوند لشكرى از وحشت در سرزمين قلب آنها فرو ريخته است.
فردا صبح لشكر كوچك اسلام با روحيهاى نيرومند در برابر دشمن صف كشيدند. قبلا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانهاى باقى نماند.
بعضى از سران قريش نيز مايل بودند صلح كنند، ولى باز ابو جهل مانع شد.
سر انجام آتش جنگ شعلهور گرديد «حمزه» عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و «على» عليه السّلام كه جوانترين افراد لشكر بودند و جمعى ديگر از جنگجويان شجاع اسلام در جنگهاى تن به تن كه سنّت آن روز بود، ضربات شديدى بر پيكر حريفان خود زدند و آنها را از پاى درآوردند.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد: يا ربّ ان تهلك هذه العصابة، لم تعبد: «اگر اين گروه كشته شوند كسى تو را پرستش نخواهد كرد».
باد بشدت به سوى لشكر قريش مىوزيد و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله مىكردند.
در نتيجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابو جهل در ميان آنها بود، كشته شدند و در ميان خاك و خون غلتيدند و ٧٠ نفر به دست مسلمانان اسير گشتند. ولى