حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣
٤٠٢٨.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خشكى چشم ها ، [١] ناشى از فراوانى گناهان است و فراوانى گناهان ، ناشى از اندك بودن پارسايى است و اندك بودن پارسايى ، ناشى از درشت طبعى بسيار است و درشت طبعى بسيار ، ناشى از دنيادوستى .
ى ـ بر باد رفتن اعمال
٤٠٢٩.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : شش چيز ، اعمال [نيكو ]را بر باد مى دهد: پرداختن به عيب هاى مردم، سنگ دلى، دنيادوستى، كم حيايى، درازى آرزو ، و [ظلمِ] ستمگرى كه [از ستمكارى ]باز نَايستد.
ك ـ باز ماندن از آخرت
٤٠٣٠.امام باقر عليه السلام : در زمان پيامبر خدا، مؤمنى نادار و سخت نيازمند از اهل صُفّه [٢] بود كه در همه اوقات نماز ، ملازم پيامبر خدا بود و در هيچ نمازى غيبت نداشت. پيامبر خدا ، نادارى و غربت او را مى ديد و دلش به حال وى مى سوخت و مى فرمود: «اى سعد! اگر چيزى دستم بيايد ، نيازت را برطرف مى كنم». مدّت ها گذشت و به پيامبر خدا چيزى نرسيد. غم ايشان براى سعد ، شدّت گرفت. خداوند سبحان كه مى دانست پيامبر خدا براى سعد، غم بسيار مى خورد ، جبرئيل عليه السلام را با دو درهم فرستاد. جبرئيل عليه السلام به ايشان گفت: اى محمّد! خدا مى داند كه تو براى سعد ، غم مى خورى. آيا دوست دارى كه او را بى نياز گردانى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «آرى». جبرئيل عليه السلام گفت: اين دو درهم را بگير و به او بده و بگو با آنها كاسبى كند. پيامبر خدا [ آن دو را ] گرفت و سپس براى نماز ظهر ، بيرون رفت . سعد بر درِ اتاق هاى پيامبر خدا ، منتظر ايشان ايستاده بود. پيامبر خدا چون او را ديد ، فرمود: «اى سعد! آيا كاسبى بلدى؟» . سعد گفت: به خدا سوگند ، هيچ گاه پولى نداشته ام كه با آن كاسبى كنم! پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو درهم را به او داد و فرمود: «با اينها كاسبى كن و براى به دست آوردن روزى خدا ، تلاش نما». سعد ، آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و نماز ظهر و عصر را با ايشان خواند. آن گاه ، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «برخيز و در پى روزى برو، كه من از حال و روز تو ـ اى سعد! ـ ناراحت بوده ام». از آن پس ، سعد اگر چيزى با يك درهم مى خريد ، با دو درهم مى فروخت، و اگر با دو درهم مى خريد ، به چهار درهم مى فروخت . بدين ترتيب ، دنيا به سعد رو كرد و سرمايه و ثروتش افزايش يافت و تجارتش رونق گرفت. پس، بر درِ مسجد ، جايى گرفت و در آن جا نشست و به كسب پرداخت. هر گاه بلال براى نماز اقامه مى گفت ، پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون مى آمد و مى ديد كه سعد، همچنان سرگرم دنياست و نه ـ آن چنان كه پيش از پرداختن به دنيا مى كرد ـ وضو گرفته و نه آماده نماز شده است . پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «اى سعد! دنيا تو را از نماز، باز داشته است». او مى گفت: چه كنم، مالم را ضايع كنم؟ به اين يكى فروخته ام و مى خواهم پولش را از او بگيرم و از آن يكى خريده ام و مى خواهم پولش را بدهم. اين وضع سعد ، پيامبر خدا را ناراحت تر از زمانى كرد كه براى نادارى اش غصّه مى خورد. پس، جبرئيل عليه السلام بر او فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند از اين غم تو براى سعد ، آگاه است. كدام يك را دوست تر دارى : حالت نخست يا اين حالت را؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى جبرئيل! حالت نخست را. دنياى او آخرتش را از بين برده است» . جبرئيل عليه السلام به او گفت: علاقه مندى به دنيا و ثروت ، گرفتارى و مايه باز ماندن از آخرت است. به سعد بگو آن دو درهمى را كه به او داده اى ، به تو برگرداند. با اين كار ، به همان حال اوّلش باز مى گردد. پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون رفت و به سعد برخورد . به او فرمود: «اى سعد! نمى خواهى آن دو درهمى را كه به تو داده ام ، به من برگردانى؟» . سعد گفت: چرا؛ [به جاى آن ،] دويست درهم مى دهم. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «نه اى سعد! من بيشتر از دو درهم ، از تو نمى خواهم». سعد، دو درهم به ايشان داد. از آن پس، دنيا به سعد پشت كرد ، تا جايى كه هر چه جمع كرده بود ، از دست رفت و سعد ، دوباره مثل اوّلش شد.
[١] كنايه از گريه نكردن و سنگ دلى و نداشتن رقّت قلب.[٢] اهل صُفَّه، مهاجران تهى دستى بودند كه خانه اى براى سكونت نداشتند و در زير سايبانى در مسجد مدينه به سر مى بردند (النهاية: ج ٣ ص ٣٧ «صفف» ).