حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩
٤٣٢٨.مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو عمره انصارى ـ: در نبردى با پيامبر خدا بوديم . مردم ، دچار كمبود شدند . از پيامبر خدا اجازه خواستند تا بعضى از شترانِ باركش خود را ذبح كنند و [ در عين حال] گفتند : خداوند ، ما را با آن [ به مقصد] مى رساند [ و در اين صورت، وسيله اى براى سوارى نخواهيم داشت]. عمر بن خطّاب ، چون ديد پيامبر خدا تصميم دارد كه به آنان اجازه دهد تا بعضى شترانشان را ذبح كنند ، گفت : اى پيامبر خدا ! چگونه خواهد شد ، اگر فردا گرسنه و پياده با دشمن رو به رو شويم؟! ولى اگر اجازه دهى كه بازمانده توشه خود را بياورند و آنها را جمع كنى و از خدا بخواهى كه به آنها بركت دهد ، خداى متعال به دعاى تو ، ما را [ به مقصد] مى رساند (و يا گفت : خداوند به دعاى شما ، براى ما بركت مى دهد) . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود تا باقى مانده توشه هايشان را بياورند . مردم ، مُشت مُشت يا بيشتر غذا مى آوردند . بيشترين مقدارى كه كسى آورد ، يك صاع خرما بود. پيامبر خدا ، همه آنها را جمع كرد . سپس برخاست و دعا كرد . آن گاه ، سپاهيان را فرا خواند تا ظرف هاى خود را بياورند و دستور داد كه آنها را پُر كنند . در سپاه ، هيچ ظرفى نمانْد ، مگر آن كه آن را پُر كردند ، و [ باز ]به همان اندازه ماند. پيامبر خدا ، چنان خنديد كه دندان هايش پيدا شد . آن گاه فرمود : «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست و من ، فرستاده خدايم . هيچ بنده اى نيست كه خدا را با اين دو (توحيد و نبوّت) ديدار كند ، مگر آن كه روز قيامت ، آتش دوزخ از او دور مى شود».
٤٣٢٩.امام كاظم عليه السلام ـ در بيان معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله براى: ايشان به خانه اُمّ شريك رفت . وى ظرفى آورد كه اندكى روغن در آن بود. پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش از آن خوردند . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله براى آن زن دعا كرد كه بركت يابد . آن زن تا زنده بود ، آن ظرف ، از روغن پُر مى شد .