تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧ - ١/ ١ اجبار كردن و نظرخواهى نكردن
٦٠٨. اسْد الغابة به نقل از عبد الرحمن بن يزيد: وديعه، دخترش را شوهر داد؛ امّا دختر او نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! پدرم، مرا به ازدواج مردى درآورده است كه رضايت ندارم.
پيامبر صلى الله عليه و آله در پىِ پدرش فرستاد و موضوع را به او گفت. وديعه گفت: من او را به پسر عمويش دادهام كه هم همسنگ اوست و هم مرد درستكارى است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا نظر خود او (دختر) را پرسيدهاى؟».
گفت: نه!
پس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن ازدواج را مردود شمرد و اجازه آن را نداد.
٦٠٩. امام على عليه السلام: كسى از شما، نبايد دخترش را شوهر بدهد تا اين كه نظر او را در باره خودش جويا شود؛ چرا كه او، خواسته خودش را بهتر مىداند. پس اگر سكوت كرد يا گريست يا خنديد، در واقع، رضايت داده است، و اگر رضايت نداد، نبايد او را به ازدواج [آن فرد] درآورد.
٦١٠. مسند ابن حنبل به نقل از سهل بن ابى حثمه: حبيبه دختر سهل، همسر ثابِت بن قيس بن شمّاس انصارى بود، ولى از او خوشش نمىآمد؛ چون ثابت، مردى بدچهره بود. او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! وقتى چشمم به او مىافتد، اگر ترس از خداوند عز و جل نبود، در صورتش تُف مىانداختم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا باغى را كه مَهر تو كرده است، به او بر مىگردانى؟».
حبيبه گفت: آرى.
پس، پيامبر صلى الله عليه و آله در پىِ شوهرش فرستاد و حبيبه، باغش را به او بر گرداند، و پيامبر صلى الله عليه و آله، آن دو را از هم جدا كرد.
اين، نخستين طلاق خُلعى بود كه در اسلام، رخ داد.