تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥ - ١/ ١ اجبار كردن و نظرخواهى نكردن
٦٠٥. سنن أبى داود به نقل از ابن عبّاس: دخترى [باكِره] نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت كه پدرش مىخواهد او را بر خلاف ميلش، شوهر دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله حق انتخاب را به او (دختر) داد.
٦٠٦. سنن ابن ماجة به نقل از عبد الرحمن بن يزيد و مجمّع بن يزيد انصارى: مردى از ايشان (انصار) به نام خُذام، دخترش را شوهر داد؛ امّا دخترش به اين ازدواج، راضى نبود. لذا نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و ماجرا را به ايشان گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله تزويج پدرش را مردود شمرد، و آن دختر، با ابو لبابة بن عبد المُنذر، ازدواج كرد.
٦٠٧. مسند ابن حنبل به نقل از ابراهيم بن صالح: عبد اللّه بن عمر، به عمر بن خطّاب گفت: دختر صالح را برايم خواستگارى كن.
عمر گفت: او چند [برادرزاده] يتيم دارد، و ما را بر آنان ترجيح نمىدهد.
عبد اللّه، نزد عمويش زيد بن خطّاب رفت تا او برايش به خواستگارى برود. زيد، نزد صالح رفت و گفت: عبد اللّه بن عمر، مرا براى خواستگارى دخترت نزد تو فرستاده است.
صالح گفت: من چند يتيم دارم، و حاضر نيستم كه گوشت خودم را زير خاك كنم[١] و گوشت شما را بردارم [بالا ببرم]. شما را گواه مىگيرم كه من، او را به ازدواج فلانى در آوردم.
مادر آن دختر كه به [ازدواج دخترش با] عبد اللّه بن عمر راضى بود نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! عبد اللّه بن عمر، خواستگار دختر من
است؛ ولى پدرش، بدون آن كه نظر او را بخواهد، وى را به همسرىِ يتيمى كه تحت سرپرستىاش است، در آورده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در پى صالح فرستاد و به او فرمود: «دخترت را بدون نظر خواستن از او، شوهر دادهاى؟». گفت: آرى.
فرمود: «از زنان، در باره خودشان نظر خواهى كنيد. او باكره است».
صالح گفت: من اين كار را به خاطر مهريهاى كه ابن عمر به او مىدهد، انجام دادم. به اندازهاى كه او به دخترم مىدهد، در اموال خودم دارم.[٢]
[١] يا زمين بيندازم.
[٢] در تاريخ دمشق، به جاى،« فانّ له فى مالى» آمده است:« فقال: فانّ لها فى مالى» يعنى ابن عمر گفت: به اندازهاى كه او[ يتيم] مهريهاش كرده، من در اموالم دارم.
شارحان در توضيح عبارت متن گفتهاند: مقصود صالح، اين بود كه ابن عمر، مال و ثروت زيادى ندارد.