تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨١ - ٦/ ١٣ درخواست خدمتكار از پيامبر صلى الله عليه و آله
٢٤٤. كتاب من لا يحضره الفقيه: روايت شده است كه امير مؤمنان عليه السلام به مردى از بنى سعد فرمود: «آيا مىخواهى از خودم و از فاطمه زهرا برايت بگويم؟ او در خانه من، آن قدر با مَشك، آب كشيد كه [بند آن] در سينهاش ردّ انداخته بود، و چندان دستاس كرد كه دستهايش تاول زده بود، و چندان خانه را رُفت و روب كرد كه لباسهايش رنگِ خاك به خود گرفته بودند، و آن قدر زير ديگ را آتش افروخته بود كه جامههايش تيرهرنگ شده بودند. از اين كار، رنج و آسيب سختى به او رسيد».
به او گفتم: كاش نزد پدرت بروى و از ايشان تقاضاى خدمتكارى كنى تا از سوز و گرماى اين كار، آسوده شوى.
فاطمه عليها السلام براى ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. پس ديد كه عدّهاى نزد ايشان به گفتگو مشغولاند. خجالت كشيد و برگشت. پيامبر صلى الله عليه و آله دانست كه فاطمه عليها السلام براى كارى آمده است. فرداى آن روز، نزد ما آمد ....
من گفتم: من به شما مىگويم، اى پيامبر خدا! فاطمه عليها السلام از بس با مشك، آب كشيده، در سينهاش رد انداخته، و از بس دستاس كرده، دستانش تاول زده، و از بس خانه را جارو زده، لباسهايش رنگ خاك به خود گرفته، و از بس زير ديگْ آتش افروخته، جامههايش تيره شده است. از اين رو، به او گفتم: كاش نزد
پدرت بروى و از ايشان تقاضاى خدمتكارى كنى تا از سوز و گرماى اين كار، آسوده شوى.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا چيزى به شما نياموزم كه از خدمتكار برايتان بهتر است؟ هرگاه به رختخواب خود رفتيد، سى و چهار مرتبه، اللّه اكبر بگوييد، سى و سه مرتبه، سبحان اللّه و سى و سه مرتبه، الحمد للّه ...».
فاطمه عليها السلام سرش را [از زير لحاف] بيرون آورد و فرمود: «راضىام به رضاى خدا و پيامبرش، راضىام به رضاى خدا و پيامبرش!».