تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٩ - ٦/ ١٣ درخواست خدمتكار از پيامبر صلى الله عليه و آله
٢٤٢. الدروع الواقية در حديثى: فاطمه عليها السلام با ردايى پشمين و كهنه كه دوازده جاى آن، با برگ درخت خرما دوخته شده بود، از خانه بيرون آمد. سلمان، چون ايشان را ديد، دستش را بر سرش نهاد و فرياد زد: وا اندوها! قيصر و كسرا، جامههاى سُندُس و حرير مىپوشند و دختر محمّد، ردايى پشمين بر تن دارد كه دوازده جاى آن، با برگ درخت خرما دوخته شده است!
چون فاطمه عليها السلام نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيد، فرمود: «اى پيامبر خدا! سلمان از جامه من تعجّب كرد. سوگند به آن كه تو را به حقْ پيامبر كرد، پنج سال است كه من و على، چيزى جز يك پوست قوچ نداريم كه روز، شتر خود را بر روى آن علوفه مىدهيم، و شبهنگام، آن را بستر خويش مىسازيم، و بالينمان هم چرمى است كه با ليف درخت خرما پُر شده است!».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى سلمان! زهى دخترم فاطمه! شايد كه در زمره سواران پيشتاز [به سوى بهشت] باشد».
٦/ ١٣ درخواست خدمتكار از پيامبر صلّى الله عليه و آله
٢٤٣. امام على عليه السلام: [دستان] فاطمه عليها السلام براثر دستاس كردن زياد، آزرده شده بود.
روزى براى پيامبر صلى الله عليه و آله اسيرى را آوردند. فاطمه عليها السلام [به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله] رفت؛ امّا ايشان را نيافت. به عايشه برخورد كرد و ماجرا را به او گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله كه آمد، عايشه، آمدن فاطمه عليها السلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد. پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه ما آمد و ما به رختخواب رفته بوديم. من خواستم كه برخيزم، امّا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «راحت باشيد».
پس، در بين ما نشست، به طورى كه خنكىِ پاهاى او را در سينهام احساس كردم.
فرمود: «مىخواهيد شما را چيزى بياموزم كه از آنچه از من خواستهايد، بهتر است؟ هرگاه به بستر خود مىرويد، سى و چهار مرتبه، اللّه اكبر بگوييد، سى و سه مرتبه سبحان اللّه، و سى و سه مرتبه الحمد للّه. اين، براى شما از خدمتكار، بهتر است».