تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٣ - ٦/ ١٣ درخواست خدمتكار از پيامبر صلى الله عليه و آله
٢٤٥. مسند ابن حنبل به نقل از حمّاد: عطاء بن سائب از قول پدرش، از على عليه السلام به ما خبر داد كه وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فاطمه را به ازدواج او در آورد، يك چادر مخمل، يك بالش چرمىِ پُر شده از ليف، دو دستاس، يك مَشك آب، و دو سبو، با او همراه كرد.
روزى، على عليه السلام به فاطمه عليها السلام فرمود: «به خدا سوگند، از بس كه آب كشيدهام، سينهام دردمند گشته است!».
و افزود: «خداوند براى پدرت، اسيرانى آورده است. برو و از ايشان خدمتكارى بخواه».
فاطمه فرمود: «به خدا سوگند، من نيز از بس دستاس كردهام، دستانم تاول زدهاند!».
پس نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «براى چه آمدهاى، دخترم؟».
فاطمه فرمود: «براى عرض سلام آمدهام».
و خجالت كشيد كه خواستهاش را بگويد، و برگشت. على عليه السلام فرمود: «چه كردى؟»
فاطمه فرمود: «خجالت كشيدم كه تقاضايم را بگويم».
پس، هر دو با هم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتيم.
على عليه السلام فرمود: «اى پيامبر خدا! به خدا قسم، از بس كه آب كشيدهام، سينهام درد مىكند!».
و فاطمه فرمود: «از بس كه دستاس كردهام، دستانم تاول زدهاند. خداوند به شما اسيرانى و گشايشى بخشيده است. پس، يك خدمتكار در اختيار ما بگذاريد».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به خدا قسم، حاضر نيستم به شما خدمتكار بدهم، در حالى كه صُفّهنشينان، شكمهايشان گرسنه است و چيزى ندارم كه خرج آنان كنم! اسيران را مىفروشم و پول آن را خرج صُفّهنشينان مىكنم».
على و فاطمه برگشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله نزد آنان آمد .... سپس فرمود: «آيا شما را از چيزى بهتر از آنچه از من خواستيد، خبر ندهم؟».
فرمودند: «بفرماييد».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كلماتى كه جبرئيل عليه السلام به من آموخت».
سپس فرمود: «در پى هر نمازى، ده بار سبحان اللّه مىگوييد، ده بار الحمد للّه، و ده بار اللّه اكبر. و هرگاه به بسترتان رفتيد، سى و سه مرتبه، سبحان اللّه بگوييد، سى و سه مرتبه، الحمد للّه، و سى و چهار مرتبه، اللّه اكبر».
على عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند از زمانى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين ذكرها را به من آموخت، آنها را ترك نگفتم!».
ابن كواء، به على عليه السلام گفت: حتّى در شب صفّين؟!
فرمود: «خدا شما را بكشد، اى اهل عراق! آرى، حتّى در شب صفّين».