تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٣ - ٥/ ١ تشويق به هزينه كردن براى خانواده
٤٦٦. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه براى پدر و مادرش كار مىكند تا آنها را از [دستْ دراز كردن پيشِ] مردم، باز دارد يا بىنيازشان كند، در راه خداوند، گام بر مىدارد. كسى كه براى همسرش يا فرزندش كار مىكند تا آنها را از [دستْ دراز كردن پيشِ] مردم، باز دارد يا بىنيازشان گرداند، در راه خداوند، گام بر مىدارد. آن كه براى خودش كار مىكند تا خويشتن را از [نيازمندى به] مردم، باز دارد، و بىنياز شود، در راه خداوند، گام بر مىدارد، و آن كه براى فزونخواهى تلاش مىكند، در راه شيطان، گام بر مىدارد.
٤٦٧. الكافى به نقل از على بن اسباط از پدرش: از امام صادق عليه السلام سؤال شد: آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به خانوادهاش خوراكِ متعارف مىداد؟
فرمود: «آرى».
٤٦٨. الكافى به نقل از مَعاذِ كيسه فروش: امام صادق عليه السلام به من فرمود: «اى معاذ! ... براى خانوادهات تلاش كن. مبادا آنان براى تو كار و تلاش كنند!».
٤٦٩. الكافى به نقل از مسعدة بن صدقه: امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش نوشت: «... در تأمين معاشت، تنبلى مكن كه بارى بر دوشِ ديگرى يا فرمود: بر دوش خانوادهات باشى».
٤٧٠. امام صادق عليه السلام: محمّد بن مُنكَدر مىگفت: من فكر نمىكردم امام زين العابدين عليه السلام، فرزندى از خود بر جاى بگذارد كه برتر از خودِ او باشد تا آن كه [روزى] فرزندش امام باقر عليه السلام را ديدم و خواستم پندش دهم؛ امّا او مرا پند داد.
ياران محمّد بن مُنكَدر گفتند: چه پندى به تو داد؟
گفت: يك روز كه هوا بسيار گرم بود، به يكى از نواحى مدينه مىرفتم. در راه، به امام باقر عليه السلام كه بدنى فربه و سنگين داشت، برخوردم، در حالى كه
به دو غلام سياه يا دو تن از موالىِ خود، تكيه داده بود. با خود گفتم: سبحان اللّه! بزرگى از بزرگان قريش، در اين ساعت از روز و با چنين حالى، در پىِ دنياست! بايد او را نصيحت كنم. پس، نزديكش رفتم و سلام كردم. در حالى كه عرق مىريخت، تَشَرزنان، جواب سلامم را داد.
من گفتم: خدا خيرت دهاد! بزرگى از بزرگان قريش، در چنين ساعتى و با چنين حالى، در پى دنيا! اگر با اين حال، اجَلت فرا رسد، چه مىكنى؟!
امام باقر عليه السلام فرمود: «اگر در چنين حالى باشم و مرگم فرا رسد، در حالِ طاعتى از طاعات خداوند عز و جل فرا رسيده است؛ چون با اين كار، مىخواهم خودم و خانوادهام را از محتاج شدن به تو و مردم حفظ كنم. ترس من از اين است كه در حال گناه كردن از گناهان خداوند عز و جل باشم و مرگ، مرا در رسد!».
گفتم: راست فرمودى. خدايت رحمت كناد! خواستم تو را اندرز بدهم؛ امّا تو مرا اندرز دادى.