تحكيم خانواده از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧ - ٦/ ١٤ داستان گردنبند
٢٤٨. سنن ابى داود به نقل از ثوبان، غلام آزاد شده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هرگاه مىخواست به سفر برود، فاطمه عليها السلام آخرين عضو خانوادهاش بود كه پيامبر [براى خداحافظى] به ديدارش مىرفت، و چون باز مىگشت، بر اوّلين كسى كه وارد مىشد، فاطمه بود. روزى در بازگشت از يكى از غزواتش، ديد كه فاطمه، بر دَرِ خانهاش، پَلاسى يا پردهاى آويخته، و در دستان حسن و حسين، دستبند نقره كرده است. وارد خانه نشد. فاطمه، حدس زد كه پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدن اين چيزها به خانه او نرفته است. لذا پرده را بر كَند و دستبندها را از دستهاى آن دو كودك در آورد و آنها را در برابرشان شكست.
حسن و حسين، گريهكنان نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستبندها را از آنها گرفت و فرمود: «اى ثوبان! اينها را براى خاندان فلانى خانوادهاى در مدينه ببَر. اينان اهل بيت مناند و من خوش ندارم كه در زندگى دنيايشان، از لذّتها بهرهمند شوند. اى ثوبان! براى فاطمه، يك گردنبند عَصَب[١] و دو دستبند عاج، خريدارى كن».
[١] در لسان العرب( ماده« عصب») ضمن نقل اين حديث مىگويد: خَطّابى در المعالم گفته است:« عَصبْ»، اگر پارچه يمانى نباشد، ديگر نمىدانم چيست، و نمىدانم كه آيا از اين پارچه، گردنبد ساخته مىشود؟ ابو موسى گفته است: به نظر من، احتمال دارد كه« عَصَب»، به فتح صاد باشد كه همان طنابهاى مفاصل حيوانات است. پس، احتمال دارد كه عربها عَصَب برخى حيوانات پاك را قطعه قطعه مىكردند و به صورت مُهره در مىآوردند و بعد از خشك شدن، از آنها گردنبند مىساختند. او گفته است: يكى از اهالى يمن به من گفت كه« عَصَب»، دندان حيوانى دريايى است به نام« اسب فرعون» كه از دندان آن، مُهره و دسته چاقو و مانند اينها مىسازند.