حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٧٥ - 3 اختياردارى زنان در امر ازدواج
ابو سلمه مىگويد: زنى از انصار، همسر مردى از انصار بود. شوهرش در جنگ احُد، به شهادت رسيد و از وى فرزندى داشت. عموى بچّهاش (برادر شوهرش) و مردى ديگر، او را از پدرش خواستگارى كردند. پدرش او را به ازدواج مرد بيگانه درآورد و عموى فرزندش را كنار گذاشت. دختر، نزد پيامبر آمد و گفت:
پدرم مرا به ازدواج مردى درآورده كه او را نمىخواهم. برادر شوهرم، فرزندم را از من مىگيرد.
پيامبر، پدرش را فرا خواند و فرمود: «دخترت را به ازدواج فلان مرد درآوردى؟».
گفت: بلى. فرمود: «تو اختياردار ازدواج دخترت نيستى. [و رو كرد به دختر و فرمود:] برو با برادر شوهرت ازدواج كن».
جاءت فتاة إلى النبىّ صلى الله عليه و آله فقالت: إنّ أبى زوّجنى ابن أخيه؛ ليرفع بى خسيسته، قال:
فجعل الأمر إليها، فقالت: قد أجزت ما صنع أبى، ولكن أردت أن تعلم النساء أن ليس إلى الآباء من الأمر شىء.[١]
دخترى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: پدرم مرا به خاطر ويژگىهاى شخصى، به ازدواج پسر برادرش درآورده است. پيامبر صلى الله عليه و آله، اختيار را به دختر داد [كه ازدواج را قبول يا رد كند]. آن گاه دختر گفت: به اين كار پدرم تَن مىدهم؛ امّا خواستم زنان بدانند كه پدران نسبت به دختران، اختياردار نيستند.
إنَّه [ابنَ عمر] تزوّج ابنة خاله عثمان بن مظعون ... فذهبت امّها إلى النبىّ صلى الله عليه و آله فقالت: إنّ ابنتى تكره واللَّه، فأمره رسول اللَّه صلى الله عليه و آله أن يفارقها، ففارقها وقال: لا تُنكحوا النساء حتّى تستأمروهنّ، فإذا سكتنَ فهو إذنهنّ. فتزوّجها بعده المغيرة بن شعبة.[٢]
[١]. سنن ابن ماجة، ج ١، ص ٦٠٢، ح ١٨٧٤.
[٢]. المستدرك، ج ٢، ص ١٦٧.