حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٢٢ - تأثير حديث بر علوم اسلامى
چنان كه پيداست، هيچ كدام از صاحبنظران ياد شده، معيارى براى گزينش خود به دست ندادهاند و به تعبير ديگر، از سخن آنها، معيارى به دست نمىآيد.
به نظر مىرسد كه بتوان گفت: علوم اسلامى، دانشهايى هستند كه محصول تعامل انديشههاى بشرى با قرآن و سنّتاند. در اين تعامل، قرآن و سنّت، گاه موضوع اين دانشها قرار مىگيرند (مانند علوم قرآن و علوم حديث) و گاه، مستند اثبات مسائل آن دانشاند (مانند فقه و اخلاق و كلام) و يا اين كه براى آنها، منبع الهام و ايدهاند (مانند فلسفه و عرفان و ادبيات).
دوم. مىتوان گفت علومى كه در جامعه اسلامى رواج داشتهاند، از زوايه نقش حديث در آنها، به دو نوع، قابل تقسيماند: يكى، علومى كه مسلمانان، با نبوغ و كوشش خود، تأسيس كردهاند و مبتكر آنها به شمار مىروند و ديگر، علومى كه حديث در رشد و تكامل آنها سهم داشته است. نقش حديث در گروه اوّل، «تأسيسى» و در گروه دوم، «تكميلى» است.
سوم. براى نشان دادن تأثير حديث در علوم تأسيسى (گروه اوّل) يا تكميلى (گروه دوم)، بايد به شواهد و مستندات تاريخى رو آورد. تحليلهاى كلامى و اعتقادى، تنها مىتوانند روزنهاى را براى بحث بگشايند؛ ولى نمىتوان آنها را به عنوان سند و دليل، ارائه داد. در مَثَل، اگر روايتهايى بر تبلور دانشها نزد پيشوايان دينى دلالت دارند، در نگاه تمدّنى به حديث، بايد شواهد تاريخى آن را نشان داد تا بتوان وارد گفتگويى تمدّنى شد. بلى! براى مؤمنان و معتقدان، اين گونه تعبيرها، در صورت اثبات صدور، اطمينان قلبى و ذهنى ايجاد مىكنند.
اين سخن را به گونه ديگر نيز مىتوان تعبير كرد: تشويق اسلام و پيشوايان دينى به دانش، جاى ترديد ندارد، چنان كه طرح برخى مسائل علمى محض از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه عليهم السلام جاىانكار نيست؛ همان گونه كه ارتباط برخى از شخصيتهاى علمى (مانند جابر بن حيّان) با امامان شيعه را نمىتوان انكار كرد.