حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٧ - تأثير حديث بر علوم اسلامى
تأثير حديث بر علوم اسلامى[١]
يكى از ابعاد نگاه تمدّنى به حديث، بررسى تأثير آن بر علوم و دانشهاى مختلفى است كه در جامعه اسلامى، رشد يافتهاند، خواه آنها را «علوم اسلامى» بدانيم يا «دانش مسلمين».
اين تأثير، ممكن است در تأسيس و توليد آن دانش باشد و يا در گسترش و توسعه آن.
براى تبيين مسئله، مطالبى در چند بند ارائه مىگردد:
يكم. تاكنون، تعريف روشن، دقيق و مستندى از علوم اسلامى در دست نيست؛ بلكه مىتوان گفت ارائه چنين تعريفى، ناشدنى و لااقل دشوار است؛ چرا كه اين عنوان، تعبيرى انتزاعى است و مىتواند با نگاههاى متفاوت، سعه و ضيق پيدا كند. بلى! مىتوان برخى قيود سلبى يا ايجابى را منظور نمود و تا حدودى، روشنگرى كرد، مانند اين كه بگوييم:
«علوم اسلامى به دانشهايى گفته مىشود كه:
١. توسط مسلمانان، رونق گرفته باشند؛
٢. در فضاى فرهنگ اسلامى، نشو و نما يافته باشند؛
٣. محصول تعامل ميان تأمّلات بشرى و متون دينى باشند».
در اين جا، براى به تصوير كشيدن اين دشوارى، سه سخن را از سه پژوهشگر مىآوريم:
١. علّامه سيّدحسن صدر، در كتاب تأسيس الشيعة لعلوم الإسلام، علوم اسلامى را بر چهارده شاخه از دانشها اطلاق مىكند و البته بحث تحليلى و تعريفى، انجام نداده است.
[١]. اين مقاله، پيش از اين، در فصلنامه علوم حديث( ش ٤٧) منتشر شده است.