حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٣٤ - 4 ديگر متفكران اسلامى
١٣. حديثى كه با صريح قرآن، مخالف باشد.
علّامه مامقانى (١٢٩٠- ١٣٥١ ق) در كتاب مقباس الهداية، پس از اشاره به اين كه زمينه جعل اصطلاحات در باب تشخيص و تمييز اخبار، فاصله زمانى، از ميان رفتن قرائن و اشتباهات پديد آمده در دورههاى تاريخى بود، مىنويسد:
نظرگاه متأخّران در باب تميز روايات و جعل اصطلاحات، تنها از ناحيه سند بود، صرفنظر از قرائن خارجى؛ نه آن كه تنها راه سنجشْ همان باشد. از اين رو، فراوان ديده مىشود كه روايت موثّق يا صحيح را كنار مىنهند و حديث ضعيف را به جهت قرائنى از قبيل شهرت، اجماع و ... مىپذيرند. در نتيجه، نسبت ميان آنچه آن را صحيح مىدانند و آنچه در عمل بدان پايبندند، عموم و خصوص من وجه است.
و از همين جا روشن مىشود كه روش متأخّران نيز به روش متقدّمان، نزديك است و تفاوت آنها تنها در اصطلاح است.[١] جمال الدين قاسمى (م ١٩٨٤ م) در كتاب قواعد التحديث، بابى را به اين موضوع، اختصاص داده و در دو فصل آن، در باره نقد متن حديث، سخن گفته است. وى در يك باب، با عنوان «هل يمكن معرفة الموضوع بضابط من غير نظر فى سنده؛ آيا مىتوان حديث ساختگى را بدون توجّه به سند آن شناخت؟» و در بابى ديگر، با عنوان «بيان ان للقلب السليم اشرافاً على معرفة الموضوع؛ دل پاك را توانى بر شناخت»، اين موضوع را پى گرفته است. وى سخنان بسيارى از عالمان درايه را نقل كرده و البته در تشخيص موضوعات، بيشتر بر بُعد معنوى و روحانى آنها تأكيد ورزيده است.[٢]
٤. ديگر متفكّران اسلامى
ابن خلدون (م ٧٣٢- ٨٠٦ ق) در ديباچه مقدّمهاش، پس از نقد سادهانگارى تاريخنويسى، مورّخان محقّق را انگشتشمار مىداند و آن گاه به قاعدهاى در باب نقد روايات تاريخى، اشاره مىكند:
[١]. مقباس الهداية، ج ١، ص ١٨٢- ١٨٣.
[٢]. ر. ك: قواعد التحديث، ص ١٧١- ١٧٩.