انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٧
اسماعيل اشعرى در نيمه دوم قرن سوم هجرى بنا نهاده شد. اشاعره به جبر عقيده دارند و نيز معتقدند كه خدا را مىتوان ديد. اين فرقه سنّىمذهب با ضعيف شدن معتزله، مذهب عامه اهل سنّت گرديد.
نفوذ بىنظير حديث و حديثگرايى در جهان اهل سنّت، ناشى از سلطه اشاعره بر حوزه تفكر فقهى و اجتماعى آنان است.
٢- معتزله: معتزله در قرن نخست هجرى به وسيله واصل بن عطاء پديد آمد. معتزليان به شدت عقلگرا هستند و عقل را در فهم و تبيين مسائل بشرى، گاه برتر از وحى قرار مىدهند. به بيان ديگر، آنان درستى و نادرستى عقايد اسلامى را به ترازوى عقل مىسنجند و آنچه را خارج از دسترس عقل است، نمىپذيرند. معتزله ضرورت وجود امام را براى جامعه اسلامى به حكم عقل تأييد مىكنند، ولى معتقدند لازم نيست امام قريشى باشد و نيز اگر امام گناه كرد مىتوان عليه او شوريد.
٣- خوارج: ريشههاى اوليه شكلگيرى خوارج به دوران حكومت عثمان بازمىگردد، ولى نام آنها در اثناى جنگ صفّين به دليل مخالفت با اقدام حضرت امير (ع) در تعيين حَكَم، بر سر زبانها افتاد. آنها علىرغم اين كه در آغاز، اعتقادى به ضرورت وجود حاكم نداشتند، اما بعدها خودشان حكومتهايى را در اقصا نقاط جهان اسلام تشكيل دادند. بقاياى خوارج در كشور عُمان باقى ماندهاند.