انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠١
درس نهم: غزّالى و عدالت اجتماعى ابوحامد محمد غزّالى در ٤٣٧ ش./ ٤٥٠ ق. در روستاى طابران طوس (: توس) از توابع مشهد متولد شد و طى ٣٨ سال، به مدارج علمى بالا (تدريس در نظاميه بغداد) و قدرت (نفوذ مذهبى و سياسى) دست يافت. پس از آن كه با مرگ سلطان مقتدر سلجوقى (ملكشاه) و وزير نيرومندش (خواجه نظامالملك) جنگ بين پسران ملكشاه براى تصاحب تاج و تخت آغاز شد، از صحنه علم و قدرت كناره گرفت. اما پس از يازده سال گوشهنشينى در شام، در ٤٨٥ ش./ ٥٠٠ ش. به طوس بازگشت و تا پايان عمرش (٤٩٢ ش./ ٥٠٧ ق.) در آنجا بدون پذيرفتن هيچ سمتِ دولتى، در نشر علم كوشيد. در همين دوره، به تقاضاى سلطان سنجر سلجوقى، كتاب نصيحةالملوك را به رشته تحرير درآورد كه حاوى انديشههاى سياسى اوست. «وى از لحاظ كلامى اشعرىمذهب و از نظر فقهى شافعىمذهب بود.» «١» ضرورت وجود سلطان و وزير به عقيده غزّالى، خداوند پيامبران و پادشاهان را بر ديگران مسلّط گردانيد تا به وسيله پيامبران (ع) راه را نشان دهد و به وسيله پادشاهان، مردم را از تعرّض به يكديگر بازدارد.
اين برداشت غزّالى براساس تفسيرى است كه وى از آيه «اطِيعُوا اللَّهَ وَ اطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اوْلِى الامْرِ مِنْكُمْ» ارائه مىدهد. براساس اين تفسير، پادشاهان و اميران برگزيده و سايه خدا بر روى زمين و مصداق «اوْلِى الامْرِ» هستند و مردم بايد آنان را دوست بدارند و از