انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٠
كشته شدن نزار به دست مستعلى، به ايران و يمن رفتند و به رهبرى حسن صباح «١» در كوههاى طالقان، حكومتى را پايهريزى كردند كه تا فتح قلعههاى الموت توسط مغولها در ٦٣٥ ش./ ٦٥٤ ق. تداوم يافت. بازماندگان نزارىها كه به نام آقاخانيه (منسوب به آقاخان محلاتى) معروفند، هماكنون در ايران، هند و افغانستان ساكن هستند. «٢» اخوان الصّفا- يعنى همان گروه سرّى، فلسفى، دينى و سياسى كه در ٣٦٢ ش./ ٣٧٣ ق.
در بصره پديد آمد- نيز ريشه در مذهب اسماعيلى داشت. اين گروه نام اعضا و اعتقادات خويش را براى پرهيز از خطرات احتمالى، پنهان نگاه مىداشت و علاقه وافرى به تبليغ براى جوانان داشت؛ به آن دليل كه براى نهضت و قيام مناسبند. اخوان الصّفا ارزش و اهميت زيادى براى فلسفه قائل بودند؛ زيرا فلسفه را قادر به پاكسازى شريعت آلوده شده به خرافات مىدانستند. آنها خواهان استقرار دولت اهل الخير (دولت نيكان) بودند، در صورتى كه طرفدارانش اكثريت مردم و امّت را تشكيل دهند. «٣» صرف نظر از عقيده مشترك همه فِرق اسماعيلى در اين كه اسماعيل و فرزندانش امام بر حق هستند، تفاوتهايى نيز با هم دارند؛ تفاوتهايى كه موجب پديد آمدن بيش از بيست فرقه شده است. به عنوان مثال، غياثيّه و خلطيّه دو فرقه اسماعيلى هستند ولى با هم متفاوتند؛ زيرا غياثيّه عقيده دارند كه احكامى چون وضو، نماز، روزه و مانند آن داراى معناى باطنىاند. از اين رو، عمل به ظاهر آنها خطاست. در مقابل، خلطيّه عمل به ظاهر احكام را كافى مىدانند.
فاطميان نيز با اخوان الصّفا فرق داشتند؛ به آن دليل كه فاطميان برخلاف اخوان الصّفا نيازى به فلسفه براى توجيه و تشريح دين نمىديدند و مشروعيتى براى پادشاه قائل