انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١١٣
جايگاه سلطنت خواجه نظامالملك عقيده داشت خداوند در هر عصر و زمانى، يكى را از ميان مردم برمىگزيند يا بندهاى را يارى مىدهد تا دولتى پديد آورد و به او دانشى عطا مىكند تا بتواند بر مردم فرمان براند، به تأمين مصالح كشورش بپردازد، آرامش و امنيت را برقرار سازد و فساد و آشوب را از ميان بردارد. وى براى انجام اين كار بزرگ، به قدرتى نامحدود نيازمند است، همانگونه كه قدرت خداوند نيز نامحدود است. بنابراين، پادشاه را خدا برمىگزيند و مشروعيتش را از خداوند مىگيرد و صرفاً در مقابل او پاسخگوى اعمال خويش است. «١» اگرچه خواجه، پادشاه را موجودى مىداند كه تنها از يزدان فرمان مىبرد و در پادشاهى، نيازى به هدايت و ارشاد ديگران، به ويژه خليفه ندارد، ولى به سلطنت مطلقالعنان نيز علاقهاى نشان نمىدهد، بلكه او پادشاه را يك موجود ساده بشرى با اوصاف انسانى همچون دليرى، اعتقاد نيكو و اخلاق پسنديده معرفى مىكند كه در مُلكدارى، بايد به قوانين آسمانى گردن نهد، مطيع شريعت باشد و آن را پاس بدارد.
بنابراين، در انديشه خواجه، دين و دولت دو برادرى هستند كه در وجود شاه گرد آمدهاند و به او در پادشاهى مدد مىرسانند. «٢» در نتيجه، شاه بايد بر پايه اعتقادات دينى مردم سلطنت كند اما مردم هيچ نقشى در دستيابى وى به منصب پادشاهى ندارند؛ زيرا به اعتقاد خواجه، همانگونه كه انوشيروان- پادشاه ساسانى- تاج و تخت خود را مرهون خداى عزّوجل، ميراث پدر و شمشير مىدانست، نيل به منصب پادشاهى در گرو عنايت و تأييد الهى، وراثت و بازوان قدرتمند است، با وصف اين كه پادشاه منتخب مردم نيست، ولى بر مردم لازم است به دليل تلاشى كه شاه در برقرارى صلح و آرامش انجام مىدهد، از او اطاعت كنند. اما اگر