انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٤١
درس سيزدهم: آراء سياسى فقهاى عصر صفويه اسماعيل، نوه شيخ صفىالدين اردبيلى، در ٨٨١ ش./ ٩٠٨ ق. پس از پيروزى بر قبيله آققويونلو، «١» وارد تبريز شد و همزمان با آن، دست به دو اقدام تاريخى زد:
نخست، به عنوان اولين پادشاه قبايل صفوى، «٢» سلسلهاى را بنا نهاد كه ٢٢٠ سال دوام آورد. دوم، شيعه اماميه را براى نخستينبار مذهب رسمى كشور ساخت. اين مسأله گرايش علماى شيعى به حكومت و در نتيجه، كمك و هميارى نظرى و عملى آنها با سلسله صفويه را در پى داشت. «٣» علما و فقهاى اسلام، سلطنت شاهان صفوى را بر پايه اين انديشه كليدى شيعه كه هر حكومت غيرمنصوب از ناحيه ائمّه معصومين (ع) غيرشرعى است، نامشروع مىدانستند، اما آنان ناگزير بودند براساس قاعده ضرورت، مصلحت، و تقيّه به همكارى با شاهان صفويه بپردازند، و به اميد روزى بنشينند كه توانايى جايگزين كردن حكومت ولايت فقيه را به جاى سلطنت سلطان عادل، پيدا كنند. با توجه به اين موضوع، به آراء سياسى برخى از علماى شيعه عصر صفويه اشاره در اين باره مىپردازيم: