انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢٨
خلاصه درس ١- خواجه نصيرالدين طوسى، كه همانند غزّالى و خواجه نظامالملك متولد خراسان است، در رياضيات، نجوم، فلسفه و سياست و در ارائه خدمات عميق و منحصر به فرد به جهان شيعه و نگارش كتب علمى شهرت بسيار داشت.
٢- به اعتقاد خواجه، نياز انسان به همنوع و فطرى بودن زندگى جمعى، انسان را به حيات اجتماعى مىكشاند كه آن هم به تأمين نيازهاى جسمى و روحى انسان مدد مىرساند. ماحصل گرايش انسانها به تأمين نيازهاى انسانى، ورود به اجتماع خير (مدينه فاضله) و يا اجتماع شرّ (مدينه ناقصه) و پديد آمدن حِرَف و صنايع گوناگون است. البته از نظر خواجه، انسان فقط در مدينه فاضله به كمال دست مىيابد و نيز تنها حِرَف شريف انسان را به كمال مىرساند.
٣- آداب و شروط سلطنت يكى از موضوعاتى است كه خواجه به آن پرداخته است. از منظر وى، هر پادشاه بايد داراى هفت صفت [١] شرافت در اصل و نسب، [٢] همّت بلند، [٣] متانت رأى، [٤] اراده محكم، (٥) صبر بر شدايد، (٦) توانگرى و (٧) ياران يكدل باشد. پادشاه بايد كسى را به فرماندهى لشكر بگمارد كه داراى صفاتى چون شجاعت، رأى صائب و تجربه باشد. شرط حفظ دولت و بقاى كشور نيز به ايجاد اتحاد ميان چهار صنف
[١] اهل قلم،
[٢] اهل شمشير،
[٣] اهل معامله و
[٤] اهل مزارعه است.
٤- خواجه در مورد وظايف سياسى مردم مىگويد: مردم بايد در نصيحت، پوشاندن عيوب، ثناگويى، حفظ اسرار و پاسدارى از منافع پادشاه بكوشند. اگر پادشاه ظالم بود، مردم بايد از او دورى نمايند و اگر ظالم نبود، ولى روش او هم مورد رضايت مردم قرار نگرفت، مردم چارهاى جز وفادار ماندن به او ندارند تا اين كه خداوند راه نجاتى فراهم آورد.
٥- خواجه، انديشه سياسى را با عمل سياسى درآميخت. به همين دليل، در دوران پرآشوب آن زمان، براى اصلاح و هدايت اسماعيليان و سپس مغولان، وارد دستگاه حكومتى آنان گرديد. حاصل اين اقدام شجاعانه، وادار كردن خورشاه به تسليم در مقابل مغولان و مسلمان نمودن هلاكوخان بود.