انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢١
جهانى را مرهون فرهنگ و فنآورى غرب به حساب مىآورد و صرفاً نقش مسلمانان را در شكلگيرى و شكوفايى تمدن جهانى به صورت يك پل واسط در انتقال فرهنگ يونانى به فرهنگ قرون اخير اروپا نشان مىدهد، در حالى كه به اعتراف بسيارى از انديشمندان و محققان غربى، اگر انديشههاى سياسى- اجتماعى مسلمانان نبود، هيچگاه غرب به گسترش علوم، توسعه روش علمى، تحرك در فرهنگپژوهى و گرايش به مطالعه فلسفه تاريخ كه پايه رشد علمى و صنعتى كنونى را فراهم آورده است، نايل نمىشد. روشن ساختن اين واقعيت تاريخى از يك سو، موجب آشنايى بشر امروزى با تأثير تمدن اسلامى در رشد و پويايى تمدن غربى و از سوى ديگر، آشنايى مسلمانان با اندوختههاى فكرى خود و مانع از يأس و خودباختگى آنها در مقابل فرهنگ و تمدن غرب مىگردد. «١» ٣- رابطه انديشه جديد يا قديم : انديشههاى جديد سياسى مسلمانان (مانند انديشه مشروطه مشروعه) محصول تضارب و تعامل آراء و نظريات انديشمندان مسلمان گذشته است. به بيان ديگر، روحيه، تمدن، فرهنگ و افكار كنونى جوامع از منابع تاريخى گذشته نشأت گرفته است. بنابراين، فهم انديشههاى گذشته فهم انديشههاى امروزين را آسان مىسازد و امكان ارائه راهحلهاى مناسب براى تأمين مشكلات را فراهم مىآورد؛ زيرا اگرچه مشكلات امروز مشكلات ديروز نيست، اما با آنها اشتراكاتى دارد. بر اين اساس، براى حل معضلات اجتماعى و سياسى مسلمانان در باب حكومت، دولت، قدرت، مشروعيت و حاكميت، ناگزير به مراجعه، استناد و استفاده از آراء انديشمندانى هستيم كه بر پايه اصول و تعاليم اسلام، الگوهايى براى اداره زندگى سياسى بشر ارائه دادهاند. چنين نگرشى موجب تحكيم انديشههاى سياسى كنونى مىشود و زمينه دستيابى به انديشههاى سياسى جديدتر و مطلوبتر را فراهم مىآورد. «٢» ٤- گرايش انسان معاصر به اسلام : جهان در قرن اخير به ويژه پس از ناتوانى كمونيسم و ليبراليسم غربى در هدايت مادى و معنوى بشر، به اسلام- به عنوان دينى متضمن دنيا و آخرت- روى آورده است. اين گرايش با پيروزى انقلاب اسلامى ايران به اوج خود رسيد، به گونهاى كه پديدهاى جديد به نام «رنسانس اسلامى» شكل گرفت. در نتيجه، در