انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٦٦
قبايل و نژادهاى موجود در آن با رشته دين به هم پيوند خوردهاند. بنابراين، اداره چنين جامعهاى با رژيم استبدادى- كه ناسازگار با فطرت انسانى است- ممكن نمىباشد.
همچنين نمىتوان آن را با حكومت مردمسالارانه (دموكراتيك) اداره كرد؛ زيرا حكومتهاى مردمسالار با عقل، اسلام و معنويت در تضادند. بهترين حكومت براى اداره امّت اسلام حكومتى است كه در آن، قرآن قانونِ حكومت، كعبه كانون معنويت، و ولى الله رهبر آن باشد. «١» به نظر مىرسد اقبال، دستيابى به اين هدف عالى و مطلوب (حكومت اسلامى) را در گرو تغيير ذهنى و درونى مسلمانان مىدانست. به عبارت سادهتر، او مىگويد:
خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمىدهد، مگر اين كه آن قوم خود را تغيير دهد و خود را براى نيل به جامعه بهتر آماده سازد، ايمان و اعتماد به نفس را در خود پديد آورد، و اين نكته را به خاطر بسپارد كه نبايد از هيچكس و هيچ مقامى انتظار كمك داشته باشد.
به بيان ديگر، انسانِ مسلمان پس از بيدارى از خواب غفلت، بايد در دستيابى به هدفش سخت بكوشد؛ زيرا به عقيده او «كسى كه آهن باشد، همه چيز خواهد داشت.» به عقيده اقبال، مسلمانان در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب، هويّت اسلامى خود را از دست دادهاند. توصيه وى براى بازيابى اين هويّت و شخصيت گمشده، بازگشت به ايمان، فرهنگ و معنويت اسلامى بود. البته اين بدان معنا نيست كه اقبال لاهورى فراگيرى علوم و فنون غربى را يكسره رد مىكرد، بلكه وى ضمن دعوت مسلمانان به آموختن علوم و فنون جديد مغرب زمين، آنان را از هرگونه غربگرايى برحذر مىداشت. اين نگرشِ اقبال به «فلسفه خودى» معروف است؛ فلسفهاى كه بازگشت به خود اسلامى را مايه بازگشت مجد و عظمت گذشته مسلمانان مىداند.
ابوالاعلى مودودى ابوالاعلى مودودى (ابوالعلا) مودودى در ١٢٨٢ ش./ ١٩٠٣ م. در حيدرآباد هندوستان متولد شد. وى تا ١٣٢٠ ش./ ١٩٤١ م. به فعاليتهاى علمى اشتغال داشت. اما در اين سال با