انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢٢
ملك و نگهبانان دولت از جمله اهل شمشيرند كه مانند آتش در طبيعت بوده و نظام عالم به ايشان استوار است.
سوم. اهل معامله؛ مشتمل بر تجار، پيشهوران، ارباب [صاحبان] صنايع، صاحبان حِرَف و مانند آنها كه مثل هوا در طبيعت به حساب آمده و رزق مردم رهين همكارى آنها است.
چهارم. اهل مزارعه؛ كه دربرگيرنده برزگران، فلاحان و دهقانند. آنها مانند خاك در طبيعت به شمار مىآيند و بقاى جان و تن انسانها به وجود آنان بستگى دارد. «١» از نظر خواجه، پادشاه بايد كسى را به فرماندهى لشكر بگمارد كه داراى اين صفات باشد:
الف- شجاع و قويدل بوده و نيز به اين دو صفت شهرت يافته باشد.
ب- از رأى صائب بهرهمند بوده و در استعمال انواع حِيّل توانا باشد.
ج- صاحب تجربه بوده و اين تجربه را در جنگها اندوخته باشد.
يك فرمانده با برخوردارى از صفات مذكور، قادر است دشمن را متفرّق و يا نابود سازد.» شاه همچنين نبايد دشمن را خوار و حقير بشمارد. ولى تا جايى كه ممكن است، بايد از جنگ حذر كند، به ويژه آن كه قدرت مقاومت در مقابل دشمن را در خود نبيند. اما اگر پيكار اجتنابناپذير شد، بايد با نام خدا و با تأييد همه سپاهيان حمله را آغاز نمايد و تا سرحد امكان، دشمن را اسير كند، نه آن كه بكشد؛ زيرا در اسرا منافع بسيار است، ولى در كشتن آنها هيچ فايدهاى وجود ندارد. او پس از پيروزى هم نبايد دست به كشتار بزند؛ چون پادشاه به عفو شايستهتر است. «٣»