انديشه سياسى مسلمانان - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠٢
آنها اطاعت كنند. «١» بر سلطان واجب است، شكرانه موهبت سلطنت را كه خدا به وى ارزانى داشته است، بهجا آورد؛ از خداوند اطاعت كند، به عدل و احسان بپردازد، از ظلم و ستم بپرهيزد، نماز خويش را به وقت بخواند، از هوا، بدعت و كارهاى ناشايست دورى نمايد، مردم را به انجام فرايض و پرهيز از گناه فراخواند و اگر كسى از اين اوامر او تخلف نمود، توبهاش دهد و اگر توبه نكرد، مجازاتش كند. همچنين سلطان بايد بلندهمّت و شجاع باشد و اگر نبود، آنها را بياموزد. «٢» غرض از مجازات و تنبيه بدكاران و تشويق و گرامىداشت نيكوكاران آن است كه مردم به نيكوكارى رغبت پيدا كنند، پارسايى پيشه سازند و از بدى دورى گزينند. به اين وسيله، مُلك پاكيزه مىماند و سلطنت تباه نمىشود. سلطانى كه صفات لازم را دارا است، اطاعتش واجب مىباشد. اما اگر سلطانى داراى چنين صفاتى هم نباشد، بر مردم لازم است كه اطاعتش كنند؛ زيرا خداوند او را به فضل خويش بر مردم مسلط ساخته است، نه به سبب لياقتش بر ديگران. «٣» سلطان عادل و ظالم سلطانى در قيامت آسوده است كه در دنيا به عدل رفتار كند. عدل نيز به آن است كه سلطان، قدر پادشاهى را بداند، حريص به ديدن، شنيدن و اجراى نصايح علماى پرهيزگار دين باشد، ظلم نكند، مانع از ظلم غلامان و گماشتگان گردد، از تكبّر و خشم دورى جويد، به عفو و بردبارى روى آورد، آنچه بر خود نمىپسندد، براى هيچ مسلمانى نپسندد، نيازمندان و نياز آنها را حقير نشمارد و در تأمين آنها بكوشد، قناعت پيشه سازد، با رعيت به مدارا رفتار كند و تلاش نمايد تا همه مردم را از خود خشنود سازد، اما