نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ٣٤
ستمگر باشد و حق محرومان و مستضعفان را ناديده بگيرد،- همانند حاكميت ماركسيستها و يا آنچه هيتلر به آن معتقد بود- در عمل نشان داده است كه قادر نيست در مقابل خشم محرومان و آزادانديشان، صلح و صفا را در جهان حاكم كند.
ولى اگر حاكميت واحد جهانى «عدالتپيشه» بود، همچنان كه حكومت حضرت مهدى (عج) چنين است، اين حاكميت قادر به برقرارى صلح جهان خواهد بود.
جنگ و صلح از ديدگاه اسلام گسترش سريع اسلام در جهان و گرايش ملّتها به اسلام، موجب شد تا برخى خاورشناسان مسيحى اين موفقيّت شگرف را وامدار قدرت شمشير جنگجويان مسلمان بدانند و آن را با رسالت دعوت به توحيد و ارزشهاى الهى ناسازگار بپندارند و آنان سعى نمودهاند اسلام را دين خون و شمشير و آئين قهر و غلبه معرّفى كنند و تصوير خشنى از آن براى جهانيان بنمايانند و با اين شگرد تبليغاتى از روند رو به گسترش اين دين جهانى بكاهند. «١» در اين جا مىكوشيم تا با چند دليل، بطلان اين ادعا را به اثبات برسانيم:
١- اعتقاد و گرايش به يك عقيده و دين، نوعى گرايش قلبى و درونى است و با اكراه و اجبار ناسازگار است، بر خلاف اعمال ظاهرى و جسمانى كه اكراه پذيرند. بنابر اين، ممكن است بتوان شخصى را بر انجام كارى مجبور ساخت، مثلًا او را مجبور ساخت كه دروغ بگويد، امّا هرگز نمىتوان او را به گرايش قلبى و پذيرش عقيدهاى كه ناخوشايند اوست، واداشت.
استاد مرتضى مطهرى مىنويسد:
يك ملّت را مىتوان با زور مطيع كرد، امّا نمىتوان با زور، جهش و جنبش و عشق و ايمان در او به وجود آورد. قلمرو زور و زر محدود است. شاهكارهاى بشرى تنها و تنها