نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١٠٩
دوران امام حسن (ع)
معاويه مىدانست كه امام حسن عليه السلام ميان مردم، داراى منزلت و محبوبيّت است و در نبرد با سركشان و باغيان چون جدّش، رسول خدا صلى الله عليه و آله و پدرش پاى خواهد فشرد. از اين رو گروههاى مسلّحى را براى راهزنى و فتنهانگيزى و قتل و غارت به قلمرو حكومت امام عليه السلام مىفرستاد.
امام حسن عليه السلام نيز چون پدر بزرگوارش، ابتدا معاويه را به حق بازخواند و به وى نوشت:
از خدا بترس و طغيان و سركشى را فروگذار و خون مسلمانان را نريز! «١» واكنش معاويه، تهديد به ترور امام عليه السلام و اعلان جنگ بود. در نامهاش به امام عليه السلام نوشت:
به پرهيز از اين كه مرگت به دست سفلگان مردم باشد. «٢» و آخرين پاسخ معاويه به فرستادگان امام عليه السلام اين بود:
برگرديد كه ميان ما و شما جز شمشير نيست. «٣» امام حسن عليه السلام، پس از نااميدى از به راه راست آمدن معاويه و دريافت خبر تجاوز شاميان به قلمرو حكومت اسلامى اعلان جهاد كرد و مردم را براى جنگ با معاويه فراخواند.
سرانجام، دو سپاه حق و باطل در برابر يكديگر قرار گرفتند. معاويه، كه در نبرد صفين ضرب شصت سپاه عراق را چشيده بود، از مقابله با آنان وحشت داشت. از اين رو، در پى تكرار ماجراى صفين در نيرنگبازى برآمد، ولى در قالب و شيوهاى ديگر. مهمترين نيرنگهاى او عبارت بودند از:
١- تطميع و فريفتن فرماندهان لشكر امام حسن (ع).
٢- دروغپردازى و شايعهپراكنى مبنى بر صلحجويى امام حسن (ع).
نيرنگها كارگر افتاد. عبيداللَّه بن عباس به سوى معاويه گريخت. شيرازه لشكر امام حسن عليه السلام از هم پاشيد، بقاياى خوارج دست به اغتشاش و شورش زدند و با جسارت به خيمه امام حمله بردند. سجاده آن بزرگوار را از زير پايش ربودند و حضرت را مجروح ساختند.