نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١٠٨
حكومت اسلامى قيام كرده بودند و دست خويش را به خون ناحق، رنگين ساخته بودند، جايز نشمرد؛ زيرا اگر خوارج را رها مىكرد و به نبرد معاويه مىرفت، اينان پشت جبهه مسلمانان را سخت ناامن مىكردند و زنان و فرزندان رزمندگان را مىكشتند. وقتى اميرمؤمنان عليه السلام درباره قاتل ابن خبات تحقيق كرد و از خوارج خواست كه براى قصاص قاتل را تحويل دهند، همگى گفتند: «ما قاتل اوييم.» امام عليه السلام فرمود:
به خدا سوگند اگر همه مردم روى زمين، خود را شريك قتل او بدانند و من توانايى قصاص داشته باشم، همه را خواهم كشت. «١» امام عليه السلام براى چندمين بار با خوارج اتمام حجّت كرد و راههاى مسالمت را پيمود تا شايد خونى ريخته نشود مهمترين كوششهاى امام عليه السلام در اين باره عبارت بودند از:
١- از خوارج خواست تا قاتلان عبداللَّه و ديگر شهدا را تسليم كنند، ولى آنان امتناع ورزيدند.
٢- جوانى را با قرآن به سوى آنان روانه كرد تا به كتاب خدا دعوتشان كند، ولى او را تيرباران كردند. «٢» ٣- شخص امام عليه السلام و يارانش براى خوارج سخنرانىها كردند تا شايد هدايت شوند.
٤- پرچم امان به دست ابوايّوب انصارى داد و فرمود: «هر كس زير اين پرچم درآيد، در امان است و ما را نيازى به ريختن خون شما نيست.» از دوازده هزار نفر، هشت هزار نفر به زير پرچم درآمدند «٣» چهار هزار نفر باقيمانده، همچنان بر عقيده باطل خود و جنگ با امام عليه السلام پاى فشردند.
سرانجام، جنگ از سوى خوارج آغاز شد. ولى همچنان كه امام عليه السلام پيشگويى كرده بود، جز نه نفر «٤» (به شمار شهداى سپاه اسلام)، ديگر خوارج كشته يا زخمى شدند.
بدينسان، اميرمؤمنان عليه السلام با حقانيت و قاطعيت خويش چشم فتنه مارقين را كور كرد.