نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١٠٧
البته، اميرمؤمنان عليه السلام حكميت را قبول نداشت و آن را محكوم مىكرد؛ زيرا اوّلًا ابوموسى اشعرى و عمروعاص شايستگى داورى نداشتند و ثانياً مقام امامت، مقامى الهى است و آدميان حق ندارند درباره آن داورى كنند و ثالثاً معاويه به عنوان باغى بايد مجازات مىشد. «١» خوارج به جاى اطاعت از امام على عليه السلام و آماده شدن براى سركوبى دشمنان، خود دست به طغيان و سركشى زدند و هر جا مىنشستند با شعار «لا حكم الا لله» و كافر خواندن امام على عليه السلام و معاويه، به تبليغ عقيده باطل خود مىپرداختند و مردم را عليه اميرمؤمنان عليه السلام مىشوراندند.
اميرمؤمنان عليه السلام با مدارا و محبّت مىكوشيد آنان را آگاه كند و به دامن حقّ بازگرداند، با بيانى روشن به اعتراضهايشان پاسخ مىگفت و به آنان مىفرمود كه شما سه حق بر گردن ما داريد: اوّل آن كه هرگز شما را از اقامه نماز در مسجد جامع شهر و شركت در اجتماعات منع نكنيم و دوم آن كه تا هنگامى كه با ماييد، حقوقتان را از بيت المال پرداخت كنيم؛ و سوم آن كه تا به روى ما شمشير نكشيدهايد، با شما جنگ نكنيم. «٢» ولى خوارج كه داراى جمود فكرى بودند، همان مرام باطل خود را پى مىجستند و خود را براى جنگ با امام عليه السلام آماده مىساختند. سرانجام، به تحريك شيطانصفتانى چون عبداللَّه بن وهب به نهروان رفتند و مخالفت خويش را نخست با راهزنى و غارتگرى و ناامن ساختن راهها آغاز كردند. روزى، فردى مسلمان را به شهادت رسانيدند ولى همسفر مسيحىاش را رها كردند. «٣» در عملياتى ديگر، عبداللَّه بن خبّاب، كارگزار اميرمؤمنان عليه السلام را همراه با همسرش، به گونهاى فجيع به شهادت رسانيدند. «٤» امام على عليه السلام كه براى جنگ با معاويه آماده شده بود، با آگاه شدن از جنايات خوارج به ويژه، قتل ابن خبّاب به سوى نهروان حركت كرد. امام عليه السلام رها ساختن آنان را، كه عليه