نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١٠٦
امام عليه السلام در اين نامه به دو نكته مهمّ پرداخته است:
الف- بى ترديد، مسلمانان را عليه معاويه به جهاد مىخوانَد؛ ب- ماهيت قاسطين را كه كفر خويش پنهان كردهاند، آشكار مىسازد.
سرانجام سپاه نود هزار نفرى امام عليه السلام روبهروى سپاه هشتاد و پنج هزار نفرى معاويه قرار گرفت. «١» امام عليه السلام مىكوشيد بىخونريزى كار به پايان رسد و نافرمانان تسليم شوند ولى معاويه بر جنگ پاى مىفشرد و در پاسخ امام عليه السلام كه آنان را به حق مىخواند، مىگفت:
من دست از جنگ برنمىدارم، تنها ش نظام دفاعى اسلام ١١٧ فصل سوم: جهاد ابتدايى مشير ميان من و او حاكم است. «٢» دو سپاه جنگ را آغاز كردند. فداكارى مالك اشتر، عمّار ياسر و ... پيروزىهايى چشمگير براى سپاه امام عليه السلام به ارمغان آورد و چشمانداز فتح نهايى نمودار شد. ولى نيرنگ عمروعاص در بالا بردن قرآنها روى نيزهها و وجود افراد منافق و سستايمانى چون اشعث بن قيس در سپاه امام عليه السلام، موجب اختلاف شد. بيشتر سپاهيان امام عليه السلام دست از نبرد كشيدند و با تهديد آن حضرت، جنگ را متوقف ساختند. معاويه و عمروعاص نجات يافتند و سرانجام، ماجراى حكميّت و ثمرات تلخ آن به وجود آمد.
جنگ با خوارج (مارقين):
در پى حكميت، (كه به نفع معاويه تمام شد)، فتنهاى ديگر به نام خوارج (مارقين) پديد آمد. اين گروه كجانديش و مقدّسنما، كه با نافرمانى از اميرمؤمنان عليه السلام زمينهساز شكست نبرد صفّين بودند، حال آن لغزش را به امام عليه السلام نسبت مىدادند و با شعار «لا حكم الّا للّه» (: حكم تنها ازآن خداست) حكميت را باطل مىدانستند و عليه امام على عليه السلام قيام كردند.
گرچه خوارج، به ظاهر زاهد و حافظ قرآن بودند و با پيشانى پينهبسته در اجتماعات ظاهر مىشدند، ولى نه توان تحليل حوادث را داشتند و نه اعتقادى به امام على (ع).