نظام دفاعى اسلام - آخوندی، مصطفی - الصفحة ١٠٤
٣- چون عايشه شنيد كه مردم با على عليه السلام بيعت كردهاند، از ميان راه مدينه به مكّه بازگشت و به بهانه خونخواهى عثمان، پرچم مخالفت برافراشت. «١» مخالفان حكومت اميرمؤمنان عليه السلام چون شنيدند كه عايشه همراه با طلحه و زبير، راه مخالفت در پيش گرفته، به سوى مكّه رهسپار شدند و با تشكيل سپاهى به سوى بصره حركت كردند و با كشتن مردم و غارت بيتالمال، آن شهر را به اشغال خود درآوردند. تا از آن طريق به حكومت اسلامى يورش برند. «٢» امام على عليه السلام با شنيدن قيام مسلّحانه و جنايات ناكثين در بصره، حكم جهاد صادر كرد و با سپاه اسلام به سوى بصره حركت نمود و به مردم فرمود:
عايشه به سوى بصره رفته است و طلحه و زبير نيز همراه اويند ... به خدا سوگند صاحب شتر سرخ راهى جز معصيت و خشم خدا نمىپيمايد ... به خدا سوگند سرانجام، يك سوم آنان كشته مىشوند و يك سوم ديگر مىگريزند و يك سوم توبه مىكنند، عايشه همان زنى است كه سگهاى «حوأب» بر او پارس مىكنند و طلحه و زبير نيز مىدانند كه به خطا مىروند ... مرا با قريش چكار؟! به خدا سوگند در حال كفرشان آنان را كشتم، اكنون نيز، كه فريب هواى نفس و شيطان را خوردهاند، آنان را مىكشم. «٣» هر چند امام متقين عليه السلام كوشيد تا غائله بدون خونريزى پايان يابد و فتنهگران تسليم حقّ شوند، اصحاب جمل همچنان بر جنگ اصرار ورزيدند. نه دعوت به قرآن و سخنان امام عليه السلام بر دل سنگ آنان تأثير گذاشت و نه سخنان عمار ياسر، مالك اشتر و ... جمعيّتى بالغ بر سى هزار پيرامون نفر شتر عايشه گرد آمدند و فرياد جنگ سر دادند. سرانجام با كشته شدن طلحه و يك سوم آنان و فرار زبير غائله جمل پاين يافت. «٤» جٌنگ صفّين (قاسطين):
دومين نبردى كه براى حضرت على عليه السلام پيش آمد، «نبرد صفّين» بود. معاويه، نزديك