إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٨ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
بدان اى مرد: ضرر نميرساند بتو آنچه كه از دست تو رفته باشد از دنيا و شدائد و سختيهاى آن اگر دل بسته باشى بآخرت، و نفعى بتو نميرساند ثروت دنيا اگر محروم باشى از آخرت.
نوشت عمر بن عبد العزيز[١] به حسن بصرى[٢] كه مرا موعظه نما جواب نوشت بزرگترين چيزى كه تو را شايسته و پسنديده ميكند زهد در دنيا است، و زهد از پيدايش يقين است و يقين از فكر، و فكر عبرت گرفتن از گذشتگانست، پس اگر فكر نمودى در حالات دنيا مىبينى كه تمامى دنيا هر گاه براى تو جمع گردد نفعى بتو نميرساند، پس چگونه بعضى از آن ميتواند بتو نفع برساند، و (مبادا بگوئى كه نميتوان از دنيا چشم پوشيد زيرا) اگر فكر كردى خواهى ديد كه اهليّت دارد نفس تو كه اكرامش نمائى بخوار شمردن دنيا و ياد كن قول خدا را كه فرموده:
[١]. هشتم از خلفاى اموى و بيايد شرح احوالش در باب ٢١ مترجم.
[٢]. رئيس قدريه و گاهگاهى ام السلمه زوجه رسول خدا او را شير ميداده و در جنگ جمل و صفين و نهروان على( ع) را يارى نكرد و در كربلا نيز حاضر نشد براى يارى حضرت امام حسين( ع) و بخراسان رفت، و در روضات الجنات گويد كه وقتى حضرت امير المؤمنين( ع) او را ديد كه وضو ميگيرد و اصراف در آب ريختن مينمايد، فرمود اصراف نكن حسن جسارت كرد و گفت تو كه خون مسلمانهائى كه اطراف معويه بودند ريختى اصراف نبود، آن حضرت فرمود محزون از ريخته شدن خون آنهائى گفت بلى فرمود پس هميشه محزون باشى لذا بنفرين آن حضرت گرفتار شد و پيوسته محزون بود تا مرد و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود بياناتى در مذمت حسن بصرى دارد.
و در مذمتش همين بس كه على( ع) باو فرمود: لكل امة سامرى و انت سامرى هذه الامه، براى هر امتى سامرى هست و سامرى اين امت مسلمان تو هستى كه موجب گمراهى و ضلالت جمع كثيرى از مسلمانها خواهى بود و صوفيان( خ) را باو اعتقاديست- مترجم.