إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٠ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
همانند من گرفتار نيست.
و فرموده است يكى از بزرگان كه اى انسان خود را بزرگ نشمار زيرا بزرگ نيست كسى كه از خاك آفريده شده و بازگشت بآن ميكند، چگونه تكبّر مينمايد كسى كه در أول نطفه پليد و در آخر مردهايست متعفّن و حامل كثافات است، و بزرگ نيست كسى كه از پاى در مىآورد او را أمراض و بدرد مىآورد او را ألمها و مكر و حيله ميكند با او روزگار و ايمن نيست از اينكه جوانيش فانى گردد و سلطنتش زايل شود و او را از سرير سلطنت بتنگناى قبر بكشاند، همانا جز اين نيست كه پادشاه حقيقى آن كسيست كه از اين معايب عارى باشد و از سريرش بميان لحد فرود نيايد، سپس اين ابيات را خواند:
|
أين الملوك و أبناء الملوك و من |
قاد الجيوش ألا يا بئس ما عملوا |
|
|
باتوا على قلل الجبال تحرسهم |
غلب الرّجال فلم يمنعهم القلل |
|
|
فانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم |
و أسكنوا حفرة يا بئس ما نزلوا |
|
|
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا |
أين الاسرة و التيجان و الكلل |
|
|
أين الوجوه الّتى كانت منعمة |
من دونها تضرب الاستار و الحلل |
|
|
فأفصح القبر عنهم سائلهم |
تلك الوجوه عليها الدود تنتقل |
|
|
قد طال ما أكلوا دهرا و ما شربوا |
فأصبحوا بعد طيب الأكل قد اكلوا |
|
|
سالت عيونهم فوق الخدود و لو |
رأيتهم ما هناك العيش يا رجل[١] |
|
[١]. اين اشعار را در جامع الشواهد با كمى اختلاف نقل كرده و نسبت بحضرت صادق و يا حضرت كاظم( ع) داده و نسبت بحضرت امير( ع) هم داده شده و در ديوان منسوب بآن حضرت مذكور است و اين اشعار را حضرت امام على النقى( ع) در نزد متوكل خواندند چنان كه در منتهى الامال است- مترجم.