إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٥٤ - باب چهاردهم در حال مؤمن در هنگام مرگ
است.
و قال عبد اللَّه الجرهمى و كان من المعمّرين تبعت يوما جنازة فخنقتنى العبرة فانشدت شعرا:
|
يا قلب انّك في الدّنيا لمغرور |
فاذكر و هل ينفعنّ اليوم تذكير |
|
|
فبينما المرء في الاحياء مغتبطا |
اذ صار في الرمس تعفوه الاعاصير |
|
|
يبكى الغريب عليه ليس يعرفه |
و ذو قرابته في الحىّ مسرور |
|
|
فاسترزق اللَّه خيرا و ارضينّ به |
فبينما العسر اذ دارت مياسير |
|
و قال رجل من اصحاب الجنازة: تعرف لمن هذا الشعر؟ فقلت لا و اللَّه.
فقال: هو لصاحب هذه الجنازة و انت غريب تبكى عليه و اهله مسرورون.
عبد اللَّه جرهمى، كه مرد معمّرى بود، گويد: روزى دنبال جنازهاى حركت مىكردم پس گريه مرا گرفت و اشعارى كه شنيده بودم و نمىدانستم صاحبش كيست به زبان آوردم. و معنى اشعار به فارسى چنين است: اى قلب به درستى كه تو در دنيا مغرورشدهاى پس به ياد بياور و آيا امروز يادآورى ديگر فايده دارد. در بين اينكه شخص در بين زندگان به لذايذ زندگى مشغول است ناگهان در خاك فرو مىرود و گل و خاك او را فرو مىگيرد، غريبى كه او را نمىشناسد بر او مىگريد و خويشان و نزديكان او در ميان زندگان به سرور و خوشى مشغولند. پس از خدا طلب خير كن و به آن راضى باش كه در اين بين سختى و مشكلات ناگهان به يسر و وسعت بر مىگردد.
پس در اين حال مردى گفت: اى فلان مىدانى اين اشعارى كه گفتى از كيست؟ گفتم نه به خدا. گفت از صاحب اين جنازه