إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٠٧ - باب چهارم در ترك دنيا
ناچيز و كم است. و شر و فتنههاى آن حاضر و موجود است، و چيزهاى نيكوى آن آلوده است. و تازه و جديد آن كهنه مىشود، و آنچه كه از آن از دست رفت باز نمىگردد. و آنچه از آن به كسى مىرسد سبب فتنه و امتحان اوست مگر آن كس كه از جانب تو نظر لطفى به او شود و رحمتى از تو شامل حال او گردد. پس مرا از كسانى قرار مده كه به آن راضى شود و به آن اطمينان و وثوق پيدا كند. پس به تحقيق هر كس به دنيا مطمئن شد دنيا به او خيانت خواهد كرد و كسى كه به او وثوق پيدا كرد او را مغرور مىنمايد.
و لقد احسن من وصفها بقوله:
|
ربّ ريح لأناس عصفت |
ثم ما ان لبثت ان سكنت |
|
|
و كذاك الدّهر في اطواره |
قدم ذلّت و اخرى ثبتت |
|
|
و كذا لايّام من عاداتها |
انّها مفسدة ما اصلحت |
|
و شاعر چه نيكو دنيا را وصف كرده به اين شعر خود كه مضمون آن چنين است: چه بسا به مردمى بادى بوزد پس به آنها مهلت مكث و سكونت ندهد و همچنين است روزگار در تغييرات خود كه سبب لغزش قدمى گردد و ثابت ماندن قدم ديگر و همچنين عادت روزگار اين است كه فاسد مىكند آنچه را اصلاح كرده.
خلاصه اين كه اوضاع دنيا ثابت و قابل دلبستگى نيست.
و قال غيره:
|
لا تحرصنّ على الدّنيا و ما فيها |
و احزن على صالح لم يكتسب فيها |
|
ديگرى گفته: حريص بر دنيا و آنچه در اوست مباش و حزن و غم و اندوه تو بر اعمال صالحى باشد كه ممكن بود در دنيا كسب