إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢٢ - باب چهارم در ترك دنيا
و ساختمانهاى محكم را و بالشهاى نيكو و فراشهاى گسترده را به سنگهاى قبر و چسبيده به لحد تبديل نمودند. آن قبرهايى كه جلو خان آنها ويران شده و ساختمان آنها با خاك يكسان گشته. آن قبرها به هم نزديك است ولى ساكن آنها در ما بين اهل محلّهاى ترسان و هراسانند و در بين گروهى كه به ظاهر راحتند و در واقع گرفتار مىباشند. به وطنها انس نمىگيرند و با هم آميزش ندارند چون آميزش همسايگان با اين كه نزديك و همسايه مىباشند.
و چگونه بينشان ديد و بازديد باشد و حال آنكه پوسيدگى آنها را خورد كرده و سنگ و خاك آنان را خورده. و تصوّر كنيد كه شما رفتهايد جايى كه آنها رفتهاند و آن خوابگاه شما را گرو گرفته و آن امانت گاه شما را در آغوش دارد. پس چگونه خواهد بود حال شما اگر كار شما به پايان رسد و مردگان را از قبرها بيرون آورند. در آن هنگام هر نفسى به آنچه پيش فرستاده است مبتلى مىشود و به سوى خدا كه مالك به حق ايشان است بازگرديده مىشوند و به كار ايشان نيايد آنچه را كه افترا مىبستند.
دخل ابو هذيل دار مأمون فقال: انّ دارك هذه كانت مسكونة قبلك من ملوك درست آثارهم و انقطعت اعمارهم فالسعيد من وعظ بغيره.
ابو هذيل وقتى در كاخ مأمون وارد بر او شد گفت: اين خانه قبل از تو محل سكونت ديگر سلاطين بود كه اكنون در زير خاك پوسيده شدهاند و آثار آنها كهنه شده و عمرهاى آنها منقطع شده است پس اهل سعادت آن كس است كه به غير خود پند و موعظه شود، يعنى از گذشتگان و آنچه بر آنها گذشته پند گيرد.