إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٢ - باب چهارم در ترك دنيا
|
انّ للدّهر صولة فاحذريها |
لا تقولين قد آمنت الدهورا |
|
|
قد يبيت الفتى معافا فيوذى |
و لقد كان امنا مسرورا |
|
حرقه گفت: به تحقيق كه دنيا خانه فنا و زوال است به يك حال ادامه پيدا نخواهد كرد. اهلش را از حالى به حال ديگر انتقال خواهد داد. و بعد از حالى حال ديگر براى آنها پيش مىآورد.
و هر آينه به تحقيق ما شاهان اين قصر بوديم كه اهل آن ما را اطاعت مىكردند و منافع اطراف آن را به سوى ما مىآوردند. پس امر برگشت و روزگار بر ما فريادى زد پس شكافت قدرت ما را و جمعيّت ما را پراكنده كرد و روزگار همچنين است براى هيچ كس دوام ندارد. پس حرقه گريه كرد و سعد نيز از گريه او به گريه آمد و اين شعر را گفت كه مضمون آن اين است: براى روزگار صلابت و هيبتى است از آن بترس و نگو كه من از روزگار ايمن هستم. گاهى جوان مرد در حال عافيت وارد شب شده و مورد اذيّت واقع مىشود. و حال آن كه ايمن و مسرور بود پس امنيّت و سرور او تبديل به وحشت و ناراحتى گرديد.
فقال لها اذكرى حاجتك لنفسك خاصّه فقالت يد الامير بالعطيّة اطلق من لسانى بالمسألة فاعطاهم و اعطاها و اجزل فقالت شكرتك يد افتقرت بعد غنى و لا ملكتك يد استغنت بعد فقر و اصاب اللَّه بمعروفك مواضعه و لا جعل اللَّه لك الى اللئيم حاجة و لا اخلا اللَّه من كريم نعمة الّا و جعلك السبب في ردّها اليه فقال سعد اكتبوها في ديوان الحكمة.
پس سعد باو گفت: حاجت خود را ذكر كن! او چنين جواب داد دست امير به عطا و بخشش بازتر است از زبان من به سؤال.