إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٧ - باب چهارم در ترك دنيا
مهلت ندادم و به مظنّه و گمان انتقام گرفتم خانه سلطنت را از هر ضدّ و ندّ خالى كردم و آنها را به طرف شرق و غرب پراكنده كردم. پس وقتى به عزّت و رفعت رسيدم و خود را در مقام ستارهها دانستم و گردن جميع خلايق در نزد من ذليل شد ناگهان تير مرگ به من رسيد و چراغ عمر مرا خاموش كرد. پس آگاه باشيد كه من در قبر تنها افتادهام. پس دين و دنياى خود را از روى جهالت فاسد كردم پس كسى در قبر شقىتر از من نيست.
و قال بعضهم: يا ايّها الانسان لا تتعظّم فليس بعظيم من خلق من التّراب و اليه يعود و كيف يتكبّر من اوّله نطفة مدرة و آخره جيفة قذرة و هو يحمل بين جنبيه العذرة و اعلم انّه ليس بعظيم من تضرّعه الاسقام و تفجّعه الآلام و تخدعه الأيّام لا يأمن الدهران يسلبه شبابه و ملكه و ينزل من علوّ سريره الى ضيق قبره انّما الملك هو العارى من هذه المعايب.
بعضى از علماء گفته است: اى انسان خود را بزرگ ندان. پس بزرگ نيست كسى كه از خاك خلق شده و به خاك بر مىگردد، و چگونه تكبّر كند كسى كه اولش نطفه بدبو است و آخرش مردار كثيف گنديده و در ميان دو پهلوى خود عذره و نجاست حمل مىكند. بدان به درستى كه بزرگ نيست كسى كه دردها او را به زمين مىزند و بلاها او را عاجز مىكند و روزگار او را گول مىزند. ايمن نيست كه جوانى او را بگيرد و سلطنت او را از دستش بگيرد و او را از بالاى سريرش به تنگناى قبر آورد. پس ملك و سلطنت آن است كه اين همه عيب را نداشته باشد.
ثمّ انشد شعرا: