إرشاد القلوب ت طباطبایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٨ - باب چهارم در ترك دنيا
|
اين الملوك و ابناء الملوك و من |
قاد الجيوش الا يا بئس ما عملوا |
|
|
باتوا على قلل الاجبال تحرسهم |
غلب الرّجال فلم يمنعهم القلل |
|
|
فانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم |
و اسكنوا حفرة يا بئس ما نزلوا |
|
|
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا |
اين الاسرّة و التّيجان و الكلل |
|
|
اين الوجوه الّتى كانت منعّمة |
من دونها تضرب الاستار و الحجل |
|
|
فافصح القبر عنهم حين سائلهم |
تلك الوجوه عليها الدّود تنتقل |
|
|
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا |
فاصبحوا بعد طيب الاكل قد اكلوا |
|
|
سالت عيونهم فوق الخدود و لو |
رئيتهم ما هناك العيش بارجل |
|
پس از آن اشعارى انشاء كرده كه مضمون آن به فارسى چنين است: كجايند شاهان و فرزندان آنها و كسانى كه در پيش لشكرها به راه مىافتادند و سپاهيان دنبال آنها به حركت مىآمدند. آگاه باشيد كه چه بد عمل كردند. در قلّههاى كوهها به سر مىبردند و مردان شجاع در حفظ و حراست آنها مىكوشيدند. و قلّهها و آن جاهاى سخت حافظ آنها نشد. پس از آن كه در قصرهاى بلند و محكم ساكن بودند به زير كشيده شدند و در گودال گور ساكن شدند. و چه بد پايين آمدنى بود. در اين هنگام بعد از دفن شدن آنها ندايى بلند شد كه كجا رفت تختهاى زرّين؟ كجا رفت تاجهاى سلطنتى و آن زينتها كه به خود آويزان مىكردند؟ كجا رفت آن صورتهايى كه در ناز و نعمت پرورش پيدا كرده و در پشت پردهها، كه در حجلهها زده شده بودند. پس قبر با زبان فصيح از طرف آنها در وقتى كه از او سؤال كردند گفت: آن صورتها اين است كه الآن كرمها بر روى آن در حركت مىباشند. چه روزگار بسيار طول