ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٤٨ - دستاوردى از تابش نور درك حقيقت امر بين الامرين جز براى اولياء كامل ميسور نيست
نبودى كه تير انداختى و ليكن اللّه بود كه تير انداخت.» پس همگى ذاتها و صفتها و مشيتها و ارادهها و اثرها و حركتها، همه از شئون ذات و صفت حق بوده و سايه مشيت و اراده اويند و بروز نور او و تجلى او مىباشند، و همگى سپاهيان او و درجههاى قدرت اويند، و در عين حال حق همان حق است و خلق همان خلق، و او ظاهر در مخلوقات است، و مخلوق مرتبه ظهور اوست.
|
ظهور تو به من است و وجود من از تو |
و لست تظهر لولاى، لم أكن لولاك |
|
|
تو ظاهر نبودى اگر من نبودم |
و گر تو نبودى، نبودى وجودم |
|
پس آن كس كه فعل را به خلق نسبت دهد و به خيال تنزيه، حق را از خلق منعزل و بر كنار از فعل خلق بداند چنين كس قاصر است و نسبت به خود و حق تعالى ستم كرده و از حق محجوب، و از بارگاه پروردگار رانده شده است. تنزيه و تقديسى كه مىكند عين تقصير و تحديد و تقليد است، و در جمع «مغضوب عليهم» داخل، و در بند كثرتها است بدون توحيد. و آن كه فعل را به حق نسبت دهد با عدم حفظ «كثرت» او هم گمراه است و از حد اعتدال بيرون رفته و در صف ضالّين است.
و صراط مستقيم و راه روشن آن است كه نه قائل به تعطيل باشد و نه معتقد به تشبيه، بلكه هر دو مقام توحيد و تكثير را حفظ كند و حق هر يك از حق و عبد را ادا كند، آن وقت است كه براى بنده منكشف گردد كه هر چه خوبى است از اللّه است و هر چه بدى از خود اوست، زيرا كه بد كردن از بدى استعداد و كمبود وجود است و اين هر دو، سهم عبد است، و عمل نيك انجام دادن از خيرات و جهات وجودى